تبليغاتX
شهبارا

شهبارا

فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی

 

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم

وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

هفت اختر بی آب را کین خاکیان را می خورند

هم آب بر آتش زنم هم باده هاشان بشکنم

از شاه بی آغاز من  پران شدم چون باز من

تا جغد طوطی خوار را  در دیر ویران بشکنم

روزی دو باغ طاغیان  گر سبز بینی غم مخور

چون اصل های بیخ شان  از راه پنهان بشکنم

گر پاسبان گوید که هی  بر وی بریزم جام می

دربان اگر دست ام کشد  من دست دربان بشکنم

چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصل اش بر کنم

گردون اگر دونی کند  گردون گردان بشکنم

 

 

 

مهرداد قاسم فر و مانا نیستانی از دی شب به مدت 10 روز به مرخصی آمدند . مبارک ست . به امید آزادی و رهایی تا همیشه و به امید آزادی همه ی زندانیان سیاسی و به امید شکستن قفل زندان بزرگی که ایرانیان در آن گرفتار اند . خوشا روزی که ایران عزیز ما در صلح و آزادی و آبادی دور از اندیشه ی بدان و پاینده تا جاودان بماند و فخر بر فلک و ناز بر ستاره کند . تا باد چنین بادا.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 18:7  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

این جا که ما هستیم جهان به آخر رسیده مدت هاست . اما زندگی هنوز اندک نفسی می کشد . این جا زندگی هست و شور زیستن اما دیگر نفس همراهی نمی کند . این جا دائم زندگی از سر می گیرد ما را. دائم ما از نو شروع می کنیم از بس جان سختیم . از بس پوست کلفتیم و بی رگ . و ما دوباره و دوباره ..... دائم شروع می کنیم و در هر لحظه به آخر می رسیم و باز و باز و باز ..... و چه کنیم چاره ای نداریم دیگر . و حالا تا باز چه پیش آید مرگ یا شور زیستن غلبه کند بر ما. همین .

 

فرو در تاریکی

 

دانسته باشی

از آن سوی کهربای عتیق که بگذری

از آن سوی زنگوله ی زرین ماه

و پا به جهان ما بگذاری

این جا همه چیز

در تاریکی و تباهی غرقه است

همه چیز در اعماق جیب پالتوی کهنه ی پدر بزرگ.

 

من سایه ی سیاه این لیوان خسته را می بلعم

و تا اولین ایستگاه اتوبوس

                               چار اسبه به پس می تازم.

کفش های کتانی ام اما

به سقف دهان ام می چسبد.

مرا فرو می کشد این منجلاب آهنین

فرو می روم آرام آرام

                           در دهان تاریک اش

و استوای غریبی شعله می کشد

در حسرت کودکانه ام

توفانی می پیچد

در سکوت کشدار فرفره های سوخته.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 22:42  توسط شهرام عدیلی پور   |