تبليغاتX
شهبارا

شهبارا

فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی

 

 

 

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی

چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط ها داد سودای زر اندوزی

ز جام می دگر بلبل چنان مست می لعل ست

که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست

مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود گفتن

کلاه سروری آن ست کز این ترک بر دوزی

سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

ندانم نوحه ی قمری به طرف جویباران چیست

مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

میی دارم چو جان صافی و صوفی می کند عیب اش

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

جدا شد یار شیرین ات کنون تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان این ست اگر سازی و گر سوزی

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا ساقی که جاهل را هنا تر می رسد روزی

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

که بخشد جرعه ی جام ات جهان را ساز نوروزی

نه حافظ می کند تنها دعای خواجه توران شاه

ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

 

 

نوروز باستانی پیشاپیش بر تمامی ایرانیان خجسته و همایون باد . امروز خبر خوبی در آستانه ی نوروز شنیدیم و آن آزاد شدن دکتر ناصر زرافشان ست . این خبر خوب بر خانواده ی آن بزرگوار و همچنین تمام آزادی خواهان ایران مبارک باد . به امید آزادی تمامی زندانیان سیاسی به ویژه شادی صدر و محبوبه ی عباس قلی زاده که این روزها در بند هستند . امیدواریم سال تحویل این عزیزان در کنار خانواده شان دور سفره ی هفت سین حلقه زنند  و به امید آزادی ایران و ایرانیان به پیشباز نوروز می رویم . اما امروز در خبرها خواندیم که شیرین عبادی و نسرین ستوده وکیلان منصوره شجاعی و فرناز سیفی به خاطر ورود غیر قانونی ماموران در شب ۱۶ اسفند به منزل مسکونی آنان شکایتی را به دادسرای الاهیه و سعادت آباد  تسلیم کرده اند . حرکت بسیار مضحک و ذلیلانه ای ست . آخر شکایت به کی ؟ علیه کی ؟ به کجا ؟ مگر چاقو دسته ی خودش را می برد ؟ شکایت از قوه ی قضاییه به خودش علیه خودش ؟!!! شگفت مردمی هستیم ما مردم ایران !  شیرین عبادی که با بردن جایزه ی نوبل و آن همه اعتبار و شهرت جهانی و حمایت بین المللی می توانست کارهای بسیار اساسی در راه آزادی ایران بکند و فشارهای زیادی را به حکومت وارد کند دست روی دست گذاشت و چون مشاطه گران  به بزک  همین حکومت پرداخت و یاوه های خاتمی را در مورد دموکراسی اسلامی و جامعه ی مدنی مدینه النبی و حقوق بشر اسلامی تکرار کرد و حالا ذلیلانه و حقیرانه شکایت نامه علیه قوه ی قضاییه تنظیم می کند . عجب هوش و نبوغی ! چه جرات و جسارتی ! برای همین ست که وضعیت ما ایرانیان چنین ست . از ماست که بر ماست .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 22:22  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

تباهی مام میهن در اثر تجاوز استبداد

 

سور ُبز نوشته ی ماریو بارگاس یوسا رمانی جذاب و خواندنی ست . این رمان شرح دوران دیکتاتوری ژنرال تروخیو است که در سال 1930 در دومینیکن به قدرت رسید و به مدت 31 سال حکومت کرد . با خواندن این رمان می توان به ماهیت تمام نظام های سرکوب گر و خودکامه پی برد چرا که همه ا ز یک ا لگو پیروی می کنند : الگوی زور و سرکوب و خشنونت .

     یوسا با زبانی شیوا و بیانی هنرمندانه و زیبا یکی از خشن ترین و سرکوب گر ترین دیکتاتوری های قرن بیستم را با جادوی قلم خود به تصویر می کشد. به واقع سبک نوشتاری و زبان یوسا آن قدر نیرو مند و تاثیر گذار ست که در هنگام خواندن رمان گویی انسان به تماشای صحنه های زنده ی یک فیلم مستند سیاسی نشسته است . یوسا به خوبی پس پشت پرده ی سیاست را در یک نظام خودکامه و سرکوب گر و خون آشام  و اسارت یک کشور و ملت را در چنگال چنین نظامی نشان می دهد . ژنرا ل رافائل لئونیداس ترخیو مولینا که خود را ولی نعمت و پدر ملت  جدید دومینیکن می دانست – ملتی که او به وجود آورده بود -  و مردم با احترامی آمیخته به ترس ا و را ژنرالیسیمو١ و گاه رئیس خطاب می کردند حکومتی خوفناک بر اساس سرکوب شدید و ترس و وحشت بنا کرده بود .

      این حکومت در سال 1930 توسط تفنگ داران دریایی ایالات متحده آمریکا و با پشتیبانی این کشور ظهور کرد . تروخیو در دومینیکن یگانه کانون قدرت سیاسی ، نظامی و اقتصادی ست که تمام رشته های قدرت از پایین تا بالا به او ختم می شود و هنگامی که در سال 1961 توسط گروهی از افسران بلند پایه ی ارتش ترور می شود حاکمیت جبارانه اش ناگهان فرو می ریزد .ترور و آدم کشی ، آدم ربایی ، ناپدید شدن فعالان سیاسی و حتا سران خود نظام که کوچک ترین مخالفتی با ولی نعمت خود می ورزیدند ، زندانی شدن و آزار و شکنجه و تجاوز به زنان و دختران از سوی عالی جناب تروخیو و پسران و بردران اش و برخی دولت مردان او داستانی ست که هر روز به سادگی در دوران او تکرار می شود. یوسا نشان می دهد که سر به نیست کردن مخالفان به آسانی و با ساده ترین روش ها به شکلی که کم ترین هزینه ای برای حاکمیت در بر داشته باشد  بی آن که کسی از آن با خبر شود انجام می شود . تروخیو به مدد سازمان اطلاعات مخوف اش به ریاست سرهنگ جانی آبس گارسیا و نیروهای این سازمان که کالیه نامیده می شوند و از نظر شکل ظاهر و لباس و رفتار وحشت آورشان به گشتاپو پهلو می زنند گاه با یک تصادف ساخته گی مخالف مورد نظرشان را با اتوموبیل اش به ته دره پرتاب می کند و گاه سوژه ی مورد نظر اش را در خیابان می رباید و در بیابان به قتل می رساند و سپس جسد اش را از فراز صخره های کوه به درون خلیج کارائیب پرتاب می کند تا خوراک کوسه ها شود و به این ترتیب هیچ اثری از او باقی نماند . در روز 17 ژوئیه 1959 اتوموبیل وزیر کار عالی جناب که به همراه راننده اش به کونستانسا می رفتند به دستور او توسط سرهنگ جانی آبس دست کاری می شود و طی یک تصادف ساخته گی به پرتگاهی در کوردیرا سانترال سقوط می کند . برای اش تشییع جنازه ی رسمی گرفتند و در گورستان ، سناتور هنری چیرینوس ،یکی از وزیران برجسته ی  عالی جناب از خدمات سیاسی آن مرحوم ستایش کرد و دکتر بالاگر رئیس جمهور اسمی و فرمایشی ، مرثیه ای شیوا در رثای او خواند . 

     تمام خانواده ی تروخیو از پسران اش رامفیس و رادامس گرفته تا برادران و حتا همسر اش ملکه آنخلیتا در فسادهای مالی و اقتصادی دست دارند و ثروت های هنگفتی به جیب می زنند . رامفیس پسر ارشد عالی جناب یک مست دائم الخمر و زن باره ای حرفه ای ست .او  و دوستان اش زیبا ترین دختران جوان و نوجوان پایتخت را می فریبند یا می ربایند و با تجاوز و ارتباط های جنسی زندگی شان را نابود می کنند .خود تروخیو هم زن باره ای قهار ست . او حتا از همسران وزیران و مردان سیاسی سرسپرده اش نمی گذرد. آن ها را برای یک ماموریت چند روزه به شهری یا کشوری می فرستد و خود اش به خانه ی او می رود و با همسر اش به مغازله و عشق بازی می پردازد . و جالب این که در بیشتر موارد خود شخص مورد نظر از قصد و نیت عالی جناب با خبر ست اما از ترس دم بر نمی آورد و همچنان به ستایش و چاپلوسی ولی نعمت خود می پردازد و او را از عرش و آسمان هم بالا تر می برد .

     ایالات متحده آمریکا توسط سازمان سیا از تمام جزییات حکومت تروخیو با خبر ست و تمامی موارد نقض حقوق بشر و جنایت های این حکومت را می داند اما دم بر نمی آورد و از کنار آن بی تفاوت می گذرد چون این دیکتاتوری خشن و خون ریز را حافظ منافع خود در منطقه ی کارائیب می داند . به راستی که حکومت ژنرال تروخیو که یار و هم پیمان ایالات متحده است  سد محکمی در مقابل نفوذ و گسترش کمونیسم ست و این چیز کمی نیست تا از حمایت ایالات متحده بی نصیب بماند . اما رفته رفته با تغییر شرایط سیاسی و ظهور عوامل متعدد نظر آمریکا از این حکومت بر می گردد و پرزیدنت کندی رئیس جمهور وقت آمریکا برنامه ای برای سرنگونی تروخیو در دستور کار خود قرار می دهد و به این منظور ماموریت هایی را برای سازمان سیا مشخص می کند . از جمله عواملی که باعث تزلزل و ضعف حکومت تروخیو می شود فشار و سرکوب شدید و بی ثباتی وضعیت اقتصادی ست . از سوی دیگر دخالت  دولت های ونزوئلا و کوبا به رهبری فیدل کاسترو در دومینیکن زنگ خطر سرنگونی این حکومت به دست کمونیست ها و گسترش کمونیسم در منطقه را برای ایالات متحده به صدا در می آورد . به این ترتیب دولت کندی فشارهای متعددی به حکومت تروخیو وارد می آورد . از سویی دست به تحریم اقتصادی گسترده می زند که این امر موجب ور شکسته گی تمام صنایع دومینیکن و در نتیجه فروپاشی اقتصادی می شود و از سوی دیگر با تحریک کلیسای کاتولیک و پشتیبانی از متولیان آن اسقف رئیلی و اسقف پانال شورشی در دومینیکن راه می اندازد که تروخیو در کنترل این شورش در می ماند و کشور با بحران عجیبی روبرو می شود . سرکوب شورش کلیسا برای تروخیو هزینه های سنگینی در بر دارد . موراد نقض حقوق بشر و کشتار و جنایت و آدم ربایی زیر ذره بین دولت کندی قرار می گیرد . با وجود بحران ، عالی جناب برای ارباب اش شاخ و شانه می کشد و تهدید های اش را به چیزی نمی گیرد.

      رمان سور بُز ساختاری محکم و بدیع دارد . این رمان در 24 فصل تنظیم شده است . روایت داستان از نظرگاه دانای کل و در سه اپیزود به موازات هم پیش می رود . فصل نخست با بازگشت اورانیا کابرال شخصیت اصلی داستان پس از 35 سال از نیویورک به دومینیکن آغاز می شود . فصل بعد روایت زندگی شخصی و سیاست های تروخیو در واپسین سال های حکومت اوست و فصل دیگر به شرح ماجرای چند تن از افسران بلند پایه ی ارتش می پردازد که توطئه ی ترور تروخیو را طراحی می کنند . راوی به ترتیب هر بار به یکی از این اپیزود ها می پردازد و به صورت چرخشی باز می گردد به اپیزود نخست و باز دومی و سومی و به همین ترتیب به پیش می رود . گویی ما با سه داستان جداگانه با محورهایی مشترک روبرو هستیم که در پایان به یک نقطه می رسند و رمان بزرگ سور بز را کامل می کنند . به این ترتیب گاه ماجرایی که در یکی از اپیزودها دنبال می شود آینده ی ماجرای اپیزود دیگر را فاش می کند و زمان و روایت داستان را به هم می ریزد . این گونه است که ما با آگاهی از ماجرایی که در یک اپیزود قرار ست اتفاق بیفتد از زمان پیش می افتیم و حسی ورای زمان و مکان به ما دست می دهد . یعنی همان مقامی که دانای کل دارد . فصل هایی که مربوط به اورانیا و ماجرای او می شود گاه  از نگاه سوم شخص و دانای کل و گاه از نگاه اورانیا روایت می شود . هم روایت دانای کل و هم روایت اورانیا در رفت و برگشتی بین گذشته و حال در نوسان ست و شکلی سیال ذهن به خود می گیرد و زیبایی خاصی به داستان می بخشد. گاه اورانیا و دانای کل با هم یکی می شوند و گاه از هم فاصله می گیرند . بازی نویسنده با زمان و راوی ساختاری دلکش به داستان می بخشد .

      اورانیا دختر سناتور دکتر آگوستین کابرال یکی از مقام های برجسته ی دولت تروخیو ست .سناتور کابرال زمانی وزیر دارایی تروخیو بوده و آخرین سمت اش ریاست مجلس بوده است .او در پایان دوران تروخیو اندکی پیش از ترور اش و فروپاشی دیکتاتوری اش ناگهان و بی هیچ دلیلی از کار بر کنار می شود . ابتدا با دستور پنهانی تروخیو در سرمقاله ی مهم ترین روزنامه ی پایتخت ال کاریبه که مستقیم نظرهای عالی جناب را بازتاب می دهد به فساد مالی و اختلاس متهم می شود و سپس از سمت اش برکنار و ممنوع الخروج می شود و تمامی حساب های بانکی اش مسدود می گردد. دکتر کابرال که به شدت در تنگنا قرار گرفته هر چه می کند تا بر سر کارش بازگردد موفق نمی شود و  هم چنان مورد خشم و غضب عالی جناب باقی می ماند . سرانجام متوسل به سفیر دومینیکن در ایالات متحده مانوئل آلفونسو که یکی از دوستان نزدیک اش بود می شود تا بین او و عالی جناب واسطه شود . آلفونسو طراح لباس عالی جناب و محبوب او بوده وهست . افزون بر این پاانداز تروخیو بوده و دختران و زنان زیبا را برای هم خوابه گی به کاخ ماهوگانی – کاخ سلطنتی تروخیو – می برده است . او زمانی همسر سناتور کابرال را  که زنی زیبا بوده و سال هاست مرده  برای عالی جناب برده بود و در زمان گرفتاری سناتور وقتی در خانه ی او اورانیای 14 ساله را می بیند  تنها راه حلی که برای باز گرداندن پست و مقام سناتور به فکر اش می رسد بردن اورانیا برای هم خوابه گی با عالی جناب 70 ساله است . سناتور قبول می کند و روز بعد آلفونسو با طرحی فریب کارانه با هم فکری او   اورانیا را به هوای شرکت در یک مهمانی که عالی جناب در کاخ برگزار کرده و از تمام دختران برجسته دعوت کرده است به آن جا می برد . در حالی که هیچ کس جز اورانیا به آن جا دعوت نشده بود .

    اورانیا اکنون زنی 49 ساله است و در بانک جهانی در نیویورک کار می کند . ماجرای رفتن به کاخ ماهوگانی را اکنون از زبان خود او که برای عمه اش و دختران اش بازگو می کند می شنویم . پس از تجاوز وحشیانه ی تروخیو  او به مدرسه ی راهبان سان دومینگو پناه می برد و رئیس مدرسه برای او بورس تحصیلی می گیرد و  به دانشگاه میشیگان می فرستد اش . پس از آن که اورانیا وطن را ترک می کند نفرتی عجیب نسبت به پدر ، تروخیو و هر مردی که به ا و نزدیک می شود در خود احساس می کند و هرگز ازدواج نمی کند .او دیگر به وطن باز نمی گردد و سراغی از پدر و خانواده اش نمی گیرد .هرگز هم به نامه ها و تلفن های پدر و خانواده اش  پاسخ نمی دهد . اکنون پس از سا ل ها برای رهایی از ماجرایی که  35 سال مثل خوره جان اش را خورده و نمی تواند فراموش کند  باز می گردد و پدر را می بیند که در اثر سکته ی مغزی فلج و ناتوان از گفت و گو روی صندلی چرخ دار نشسته و کنترل خواب و خوراک و ادرار خود را ندارد . بخشی از بازگویی  تاریخ دومینیکن و دوران تروخیو روایتی ست که اورانیا کنار پدر اش  که رو به مرگ ست بازگو می کند . او طی این دوران دوری از وطن تاریخ معاصر دومینیکن و دوران تروخیو را مطالعه می کند که روایت او  یک پایه ی محکم سور بز است. گویی شخصیت پاک و معصوم و قربانی شده ی اورانیا در این رمان نماد و برابر نهاد میهن ست که به ویرانی و تباهی کشیده شده است . تجاوز دیکتاتور به اورانیا در واقع تجاوز او به مام میهن ست . او در پایان رو به عمه آدلینا می گوید : « پاپا و عالی جناب من را تبدیل به یک صحرای خشک کردند » . این جمله بسیار پر معناست و نشان می دهد که آفت دیکتاتوری و استبداد هر سرزمین بارور و پر برکتی را تبدیل به یک صحرای خشک و کویر سوزان می کند .

 در پایان جا دارد که از عبدالله کوثری عزیز تشکر کنیم که با ترجمه ی زیبا و روان اش این اثر با ارزش را به ما فارسی زبانان معرفی و آن را وارد ادبیات گران قدر فارسی کرد .

 

 

 

 


 

 ۱-  لقبی که به پاره ای از دیکتاتوری های خون آشام قرن بیستم از قبیل فرانکو ، استالین ، تروخیو و ... داده اند .     

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 22:54  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

شعر اول با الهام از شعر دوست عزیزم مریم رئیس دانا 

 که با تیک تاک سکوت آغاز می شود شکل گرفت .

 

 

ساعت خون

  

تيک تاک سکوت

 در نور ارغوانی شراب شب

شراب صبح

 در قرمزی خون رزان

                                         که به ز خون کسان       

 در قرمزی خون ما

                        که روان می شود بر آستانه ی اين روزگار بی بها

 خون که جاری می شود بر سنگ فرش سخت

 خون که می رود از اندام فسفرين ما

 خون که بی نهايت در سکوت صدا

 

                                            خون

                                                  خون

                                                         خون

 

                                                 بنگر که از بن مايه های جان ام می خوانم ات   

 از بن مايه های اين زيست رهگذر

 که جهان را به دريغی فرو می کشد

                                             در بستر خون

و تکرار می شوم در خود

                             به شرابی سنگين.

 

 

 

 

 


 

 

 

بیا ای دوست

 

بیا ای نازنین دوست

بیا بنشین میان خستگی های هزاران ساله ام

بنشین

      با نرمی نگاه ات

                         و نازکی لبان  

بنشین با نازکی لبان شیرین ات

که توفان های تلخ

رگ های مه گرفته ام را گشوده اند

                                         در حمام تیغ و خشم

رگ های ام در حمام...

 

بیا تا مثل دودی پیچان و لغزان

محو شوم در خنکای نفس های ات

پیش از آن که خاکستر نگاه و خیال ام

بر خشکی ها و آب های جهان

                                    منتشر شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 20:11  توسط شهرام عدیلی پور   |