تبليغاتX
شهبارا

شهبارا

فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی

 

تصویر:Dahra 106.jpg

 

سکوت برف

 

صدای ام

 در بی کرانه شب برفی

                               اوجی ندارد

صدای ام از هوش می رود

نه اوجی

          نه فرودی.

 

 

چانه می اندازم

روی بالش سنگین برف

و رها می شوم در باد

چون زاغچه ای لغزان.......

 

 

 

حالا باز می گردم

با نگاهی سرد و یخین

و حفره هایی خالی در پیراهن

باز می گردم در متن سپید

رد پایی نیست

هیچ پیدا نیست

باد هست و

             سوز سرما

و هوا منجمد و تلخ

و سکوت ست و سکوت

و سکوت.

 


 

 

نخستین دوره ی جایزه ی ادبی روزی روزگاری ویژه ی رمان را در  جن و پری  بخوانید .

  

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 21:57  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

 

اسماعیل فصیح در بیمارستان بستری شد

 


رافت اسلامی و مهرورزی انقلابی

 

    خب ماجرای ملوانان انگلیسی هم الحمدلله به خوبی و خوشی و میمنت و مبارکی ختم به خیر شد و رئیس جمهور محترم در یک مصاحبه ی مطبوعاتی کمی پیش از اعلام خبر خوش هسته ای که قرار ست 20 فروردین به گوش مردم رسانده شود ، خبر خوش آزادی آنان را داد . 

    رئیس جمهور بسیار محترم و انسان دوست ضمن اقدام به این عمل خیرخواهانه فرمودند : ما در آستانه ی عید میلاد پیامبر اعظم و عید پاک مسیحیان و عروج عیسا مسیح به ملت انگلستان هدیه می دهیم . ایشان این عمل را رافت اسلامی نام نهادند و افزودند : ما با آن ها بسیار خوش رفتاری کردیم و با مدارا و مهربانی با آنان سخن گفتیم تا دنیا بداند که چه نظام مهربان و مهرورز و انسان دوستی داریم و تبلیغات سوء دشمنان را که جمهوری اسلامی را خشونت طلب معرفی می کنند خنثا کردیم . البته پیش از این رسانه های جمهوری اسلامی طی این 2 هفته که ملوانان در بازداشت به سر می بردند بارها و بارها از رافت اسلامی و مهرورزی و مدارا و مهربانی با آن ها سخن گفته بودند . همچنین رسانه ها اعلام کرده بودند که طی یک عمل انسان دوستانه و بسیار شریف و بزرگوارانه و مهرورزانه به ملوانان انگلیسی غذا داده شده بود تا از گرسنگی نمیرند . در ضمن رئیس جمهور محترم در ادامه ی سخنان مهرورزانه و رئوفانه ی اسلامی شان افزودند که : ببینید در میان این ملوانان خانمی هست که یک کودک 3 ساله دارد . چه طور این ها حاضر می شوند یک مادر را از کودک اش جدا کنند و در نیروی دریایی به کار گمارند ؟!! ما این مادر را آزاد کردیم  تا به آغوش خانواده اش بازگردد و سایه اش بالای سر کودک اش باشد .

    آفرین ! آفرین ! به واقع هزاران مرحبا دارد این همه گذشت و انسانیت و مدارا . ما حقیقتن از داشتن چنین رئیس جمهور انسان دوست و نظام حکومتی مهربانی بر خود می بالیم . عجب قلب مهربان و رحیمی دارد این رئیس جمهور که در میان غوغای سیاست و تبلیغات زشت رسانه های بیگانه و دشمنان انقلاب به فکر زنان و مادران ست . به واقع رافت اسلامی که از سراپای رئیس جمهور عزیزمان می ریزد عجب معجزه ای می کند . البته ما پیش از این هم نمونه های زیادی از این رافت و مهرورزی را در حق ملت بزرگوار خودمان و به ویژه زنان و مادران مان دیده بودیم و معلوم ست که این حرف ها را خوب درک می کنیم و باورمان می شود . ما هنوز رافت اسلامی و مهرورزی در حق خانم زهرا کاظمی و پروانه ی فروهر را که هر دو مادر بودند یادمان نرفته است . ما هنوز ماجرای 8 مارس امسال و پارسال  و نوازش و مهرورزی زنان را و همچنین جاری شدن سیلاب رافت را در میدان هفت تیر بر سر زنان یادمان هست . ما موج نوازش و مهرورزی در حق سعیدی سیرجانی و داریوش فروهر ، محمد مختاری و جعفر پوینده ، مجید شریف و احمد میرعلایی و احمد تفضلی و .... یادمان هست . ما هنوز سیل مدارا و مهربانی و مهرورزی در تابستان 67 را یادمان نرفته است . ما هنوز جریان مهرورزی در روز 18 تیر سال 1378 را فراموش نکرده ایم . ما هنوز مدارا و رافت اسلامی را در حق روزنامه نگاران و مطبوعات در این سال ها یادمان هست .  آخر مگر ما ملت فراموش کاری هستیم ؟ و به واقع  در آستانه ی این دو عید چه هدیه ی زیبایی رئیس جمهور برای انگلیسی ها فرستاد . آخر دولت خودکامه و فاسد خودشان که به فکر آن ها نیست . و خوب می دانیم این روزها امت شهید پرور و مظلوم و همیشه در صحنه ی انگلستان چه لذتی می برند از این همه گذشت و ایثار و فداکاری و مهرورزی و رافت اسلامی .  و فرزندان غیور و شیر دل و دلاور مرد و دلاور زن شان را با شادی تمام در آغوش می کشند و دعای خیرشان را بدرقه ی رئیس جمهور مهرورز و دولت رئوف ایشان می کنند .  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 17:12  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

 

 

تمام تن ات بوی تماشا می دهد                                                                  

تمام تن ات بوی نور

و تمام تن ات بوی شهد شورانگیز بهشت.

 

من تمام تن ام در برق غریب نگاه ات خاکستر می شود

 تمام تن ام در یک دم سکوت تلخ عشق از هوش می رود

و از این جا که بگذریم دیگر مجالی نیست

دیگر شور دیدن تمام می شود

دیگر شمیمی نیست در تنگنای سوت و کور ما

دیگر به باد می رویم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 13:15  توسط شهرام عدیلی پور   |