تبليغاتX
شهبارا

شهبارا

فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی

 

 

مریم ترین مریم ها                                              به  م . نوری

 

در آغوش مخملین ابر

                        مریم ترین مریم ها

سرودی می خواند

هم ترانه ی باد و

حنجره ی زیبای خورشید .

 

در گلوی من اما

                   حسرتی ست

هم آواز قناری در قفس

با نگاهی

به آغوش مخملین ابر.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 0:23  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

 در این پست از دنیای خشن و زمخت هنر و ادبیات و شعر اندکی فاصله می گیریم و پا به دنیای لطیف و حریری  و پاک سیاست می گذاریم . خسته شدیم از بس شعر ورزیدیم .

 با هم گوشه هایی از سخنان وزیر محترم  وزارت ساخت و پاخت جناب آقای یاردان قلی میرزا حشمت مباب قدرت تبار را در حمایت از تاسیسات تخمیه  می خوانیم . ایشان با این سخنان کوبنده مشت محکمی به دهان یاوه گویان و مخالفان تاسیسات تخمیه  و در راس آن ها خودم کوبیده اند که دندان های مان در دهان مان ریخته است . ( الان من بی دندان دارم این مطالب را تایپ می کنم و اگر برخی از حروف کمی لق و پق به نظر می رسند به همین خاطر ست. لطفن به گیرنده های خود دست نزنید ، اشکال از ماست ) . پس با هم می ریم که داشته باشیم افاضات آقای یاردان قلی میرزا را :

 

 

اول آن که بسم الله قاسم الجبارین و انک علی کل شیئ القدیر و من الله احسن التدبیر و هو اعلم الشمشیر. و دوم این که هنر نزد ایرانیان ست و بس . شما عناصر پلید ضد انقلاب که با چشم های کور دلی تان قادر نیستید ترقیات این امت شریف و تمیز همیشه در صحنه را در تاسیسات تخمیه مشاهده کنید و منکر قدر قدرتی قبله ی عالم ، سلطان دارا شکوه خلد آشیان جنت مکان ، خلدالله ملکه در ممالک محروسه ی ایران هستید فی الجمله بر هر چه این امت شهید پرور و شریف پرور و اورانیوم پرور طی سنوات ماضی استحصال نموده است قصیان می نمایید و رقم بطلان می کشید! آخر شما کی می خواهید آدم شوید ؟ پینوکیو آدم شد و شما هنوز اندر خم یک کوچه اید . الهی جز جگر بزنید که چشم ندارید ترقیات این امت و دولت و  نظام معدلت گستر را به عینه رویت نمایید . الهی به زمین گرم بخورید که قادر نیستید علو درجات نظام اسلامی و علمای عظام را مشاهده کنید . خدا ورتان دارد که کمر به نابودی مسلمین بسته اید. ما به حول و قوه ی الهی و به یاری دانشمندان جوان مان که هیچ کدام شان وارداتی و مونتاژی نیستند و همه را در دامان خودمان پرورانده ایم  و با چنگ زدن به دامان سلاله ی پاک عصمت و طهارت حضرت سید الاورانیوم و به کوری چشم غربی های عقب مانده ی حسود ، هم دنیای مان را می سازیم و هم آخرت مان را آباد می نماییم و درهای بهشت با حور و غلمان و شراب طهور اش را می گشاییم  تا کور شود ....

 

 

در این جا به علت پاره شدن سیم بلندگو و قطع صدا ما از ادامه ی بیانات گهربار جناب یاردان قلی میرزا محروم می باشیم . با پوزش.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 21:9  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

برای این پست سه گفتار از کتاب « چنین گفت زرتشت » نیچه با ترجمه ی زیبا ، بی نظیر و ماندگار داریوش آشوری بر گزیده ام . نیچه ، نیچه ، نیچه ی بزرگ که قرن ها از زمان و تاریخ جلوتر بود و هست . ابر انسانی که جهان با تمام ترقی و پیشرفت اش هنوز باید بدود تا به او و اندیشه های بلند و آفتابی اش برسد . نیچه این ابر انسان فلسفه و حکمت و شعر و شور وشیدایی که تمام چند هزار سال تاریخ بشریت نظیر او کم به خود دیده است و من به جرات بگویم که او بزرگ ترین و غول آساترین اندیشه مند تمام تاریخ جهان ست . چکیده ی اندیشه ی نیچه در اراده ی معطوف به قدرت تجلی یافته است . او می گوید : حقیقت، اراده ی  معطوف به قدرت ست. حقیقت، آن چیزی ست که انسان ها بنا به خواست قدرت شان تاویل می کنند و بعد می پرستند اش. چون خواست ها گوناگون و تاویل ها بسیار ست، حقیقت ها هم فراوان اند و پس حقیقتی وجود ندارد. ارزش جهان به تاویل های ماست و پس جهان نه معنایی دارد و نه ارزشی . هم چنین گفتاری از داریوش آشوری در مورد نیچه و عشق را در رادیو زمانه بخوانید.

 

 

 

1

 

     راست گویی کاری ست که کم تر کسی تواند ! و آن کس که تواند نیز نخواهد ! باری ، نیکان از همه کم تر توانند.

     امان ازین نیکان ! مردم نیک هرگز راست نمی گویند. این گونه نیکی همانا بیماری جان ست.

این نیکان اهل تسلیم اند ، اهل تفویض اند ، دل شان مقلد است ، بیخ و بن شان گوش به فرمان. باری ، گوش به فرمانان گوش به خود نمی دارند!

     هر آن چه نیکان شر می نامند جمله باید گرد هم آید تا حقیقتی زاده شود. برادران ، آیا شما نیز برای یافتن چنین حقیقتی چندان که باید شریر هستید؟

     خطر کردن خطیر ، بد گمانی دیرینه ، « نه»ی سنگ دل ، دل زدگی ، راه بردن به نهاد موجود زنده. چه کم این ها با هم یکجا گرد می آیند. اما از چنین دانه ای ست که حقیقت به بار می آید!

     دانایی تا کنون همه در جوار وجدان شریر روییده است! بشکنید ، بشکنید ، ای دانایان ، لوح های کهن را.

 

 

2

 

     وهمی کهن در کارست که نیک و بد نامیده می شود. تا کنون چرخ این وهم گرد پیامبران و ستاره بینان گشته است.

    روزگاری آدمی به پیامبران و ستاره بینان ایمان داشت. از این رو ایمان داشت که « همه چیز به دست سرنوشت است : تو باید چنین و چنان کنی ، زیرا که بر توست!

    سپس آدمی به پیامبران و ستاره بینان همه بد گمان شد. از این رو ایمان آورد که « همه چیز آزاد است: تو می توانی ، زیرا می خواهی! »

    برادران درباره ی ستارگان و آینده تا کنون تنها پندار در کار بوده است نه دانش. از این رو در باره نیک و بد تا کنون تنها پندار در کار بوده است نه دانش!

 

 

3

 

     شنیده ام که دین داران اهل آخرت با وجدان خویش چنین سخنان عبرت انگیز می گویند ، به راستی بی دروغ و دغا. اگر چه دروغ تر و دغاتر ازین در جهان هیچ نیست:

     « بهل دنیا را که دنیا بماند! یک انگشت نیز بر ضد آن بر مدار!

     « بهل هر که می خواهد گلوی خلق را بفشارد و ایشان را تکه تکه و ریز ریز کند: به ضد این نیز یک انگشت بر مدار! بدین سان آنان ترک دنیا خواهند آموخت. »

     « و تو خود باید گلوی خرد خویش را نیز بفشاری و او را از پای در آری ، چرا که خردی ست این دنیایی و بدین سان خود ترک دنیا خواهی آموخت. »

     بشکنید ، بشکنید ، برادران ، این لوح های کهن دین داران را. بشکنید عبرت انگیز سخنان بدگویان جهان را!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 1:47  توسط شهرام عدیلی پور   |