تبليغاتX
شهبارا

شهبارا

فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی

 

 

برای شب یلدا تفالی زدم به دیوان حافظ بزرگ . شعری که آمد را می نویسم و شب یلدا این شب اهورایی را به تمام ،  دوستداران مهر ،  مهربانان ، مهرورزان  و مهرآفرینان مبارک باد می گویم .

 

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد ؟!!

 

 

 

پیش از این ات بیش از این اندیشه ی عشاق بود

مهرورزی تو با ما شهره ی آفاق بود

یاد باد آن صحبت شب ها که با نوشین لبان

بحث سر عشق و ذکر حلقه ی عشاق بود

پیش از آن کین سقف سبز و طاق مینا بر کشند

منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حسن مهرویان مجلس گرچه دل می برد و دین

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

بر در شاه ام گدایی نکته ی در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

دست ام اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیب ام مکن

سر خوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرین و گل را زینت آفاق بود

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 20:34  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

 

 

تقدیم به کیمیاخاتون دختر خوانده ی مولانا جلال الدین و تقدیم به سعیده قدس نویسنده ی کتاب کیمیا خاتون.

 

 

از تو پنهان نمی توانم کرد

راز آن جانی خوش بختی را

که به زور جبرئیل هفت اقلیم خدا را می جست در تو

و با پنجه های خونین و مقدس

باغی آتشین بنا کرده بود.

 

از تو پنهان نمی توانم کرد

غرش وحشی عشق را

که در صحراهای پر جنون

تازیانه به دست می تازد

                            زار و سرگردان.

 

از تو پنهان نمی توانم کرد

زاری های ابدی بشر را

بر پهنه ی این خاک نفرین شده.

 

در تو خورشیدی چهره نمود

به پهنای زمان ازلی

با تو پنهان باید شد

تا زمین از شرم

از حرکت باز بماند

و جهان محو شود در هستی ای موهوم.

 

 

 

برای خواندن نقدی از من  بر رمان کیمیا خاتون  این جا  را بخوانید.

برای خواندن ۲ شعر در مورد کیمیا به  این جا  و  این جا  بروید .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:16  توسط شهرام عدیلی پور   |