تبليغاتX
شهبارا

شهبارا

فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی

 

نسیمی شعله ور

 

شاعر آمد از میان قدم های اش

در کنار پنجره پهلو گرفت

کوچه تا بی کران شاخه ها پر کشید

و سکوتی آبی رنگ جاری شد

پر کشید کوچه

و سکوتی آبی ....

 

 

نسیمی می آید سراپا شعله ور

کوچه آویزان از بام چلچله ها

شاعر اما توفانی ست.

 

پنجره

کوچه

شاخه های درختان

آسمان صبح

و همین فنجان درخشان

همه مدهوش از شوق تماشا.

 

شاعر اما پر زد و رفت

همراه نسیم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 23:8  توسط شهرام عدیلی پور   |