فردوسی :
بزنید مرا – سنگ پاره و تپانچه و تازیانه های شما بر من هیچ نیست . من شما را نستوده ام و پدران شما را از گمنامی به در نیاورده ام . من نژاد شما را که بر خاک افتاده بود دست نگرفتم و تا سپهر نرساندم . شما را گنگ می خواندند و من شما را از هوش و هنر سر بر نیفراختم ، و پارسی پدران تان را که خوار ترین می انگاشتند زبان اندیشه نساختم . ترکه های شما مرا نوازش ست و دوال ها پر سیمرغ . من چهره ی شما را که میان توری و تازی گم بود آشکار نکردم و سرزمین از دست رفته ی شما را به جادوی واژه ها پس نگرفتم و در پای شما نیفکندم .
بزنید – که تیغ دشمن ام گوارا تر پیش دشنام مردمی که برای شان پشت ام خمید و موی ام به سپیدی زد و دندان ام ریخت و چشم ام ندید و گوش ام نشنید .

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15