هي صبح تلخ ديجيتال بخواب آخ
جلسه ي نقد
و بررسي مجموعه شعر " هي صبح تلخ ديجيتال بخواب آخ " سروده ي شباويز شب تا سحر ديروز با حضور
منتقدان و استادان برجسته ي ادبيات و خود شاعر در فرهنگ سراي شفق شور كسالت برگزار شد . در
اين جلسه بهادر سرخ پنجه ، خرم نسيم فولاد آه ، ارجولازوند پژلونيان و شوكت الحباب
درشت پيكر شركت كردند .
ابتدا خرم نسيم فولاد آه در مورد كتاب سخن
گفت . او از نقش زبان و كاركرد آن در شعر شب تا سحر گفت : زبان در اين شعرهاي شگفت در بازنماي بيروني خود به نمودي هم نموده
وا نهاده مي شود . تمام سعي شباويز شب تا سحر بر اين بوده است كه نقش تمامي آن چه
در زير لايه هاي زبان پنهان است را به لايه هاي بيروني احاله كند و در اين كار
بسيار موفق بوده است . در واقع محور عمودي و افقي زبان در اين شعرها به هم مي تنند
و گاه حتا با هم در مي افتند تا آن حد كه در عرصه ي زبان يك جنگ و جدال و دعواي
واقعي اتفاق مي افتد . اين جاست كه مي توان ادعا كرد كه نظم نمادين به خطر افتاده
است و زبان دچار آشفته گي بنيادين و نوعي فضاي اسكيزوفرنيك يعني همان كه مد نظر
ژرژ باتاي بوده است مي شود . به اين شعر دقت كنيد تا متوجه منظور من بشويد :
من باز مي
كنم در و هي داد مي زنم
هي داد مي زنم من و هي باز مي كنم
من باز مي كنم
من داد مي زنم
هي باز مي كنم
هي داد مي زنم
هي باز
هي داد
هي باز
هي داد .
هي باد مي كنم
هي داد مي كنم
هي باز
هي داد
هي باد
هي باز
هي
گاز
هي
غاز
هي ناز
هي داد
هي باد
هي ناز هي هي
هي ناز هي هي
هي ناز هي هي
هي هي / هي
هي / هي هي / هي هي / هي هي / هي هي
تف به اين
جهان .
مي بينيد كه
در اين شعر بنياد هستي چنان كه هايدگر مي گفت به باد رفته است . شاعر متهورانه
هستي را به شكلي بنيادين به چالش فراخوانده است و اين نيست مگر نبوغ دوست عزيز ما
شب تا سحر كه چه خوب از عهده بر آمده است . واقعن هم كه تف به اين جهان .
سخن ور بعدي جلسه بهادر سرخ پنچه سخنان خود
را چنين آغاز كرد :
پيش از هر چيز جا دارد در اين جا از دوست و
همكار عزيزم فولاد آه تشكر كنم كه با دليري تمام در اين جلسه اين شعر شگفت را
قرائت كرد . آفرين بر نفس خرم و لطف سخن اش . حقا كه به نكات نغز و ژرفي اشاره كرد
. درود بر او . من اما مايل ام در اين جا به نقش زمان در شعر شب تا سحر بپردازم .
زمان در اين مجموعه شعر به واقع به محاق رفته است و ديگر جلوه ي آشكاري ندارد . در
واقع مي توان گفت اصلن ديگر زماني وجود ندارد . چون زمان ، زماني مي تواند موجود
شود كه زمان آن فرا برسد و شب تا سحر در اين اشعار زمان را پس رانده است و در زمان
بي زماني معطل نگاه داشته است تا وقت آن سر آيد . به قول امبرتو اكو : تو خود حجاب
خودي امبر از ميان برخيز . در واقع زمان در محور هم نشيني و جا نشيني هيچ جايگاهي
ندارد و اين بسيار غم انگيز مي نمايد اما اين غم چيزي ست وراي غم هاي متعارف كه
شباويز آن را با سخاوت تمام به ما هديه كرده است .
پس از اين سخنان ، ارجولازوند پژلونيان پشت
تريبون قرار گرفت و چنين گفت : سخن خود را با كلام نغز حضرت دريدا مي آغازم . به
قول دريدا يار مبارك بادا ايشالا مبارك
بادا . شعر شب تا سحر به يقين مصداق عيني و تمام عيار اين سخن ست . در اين شعرها
موسيقي دروني واژه به يك سمفوني شورانگيز و با شكوه كيهاني بدل شده و ما را تا اوج
آسمان هفتم يك نفس و بي خستگي مي برد . به اين شعر كوتاه و حيرت انگيز دقت كنيد تا
بيشتر متوجه عرايض بنده شويد :
آواز ويز ويز
آواز ويز ويز
آواز ويز ويز
ويز در زمان ما
ويز در زبان ما
آواز ويز ويز .
باختين
جايي مي گويد : باخ موسيقي دان نبود چون همه چيزش را باخته بود . اين سخن درست در
مورد شباويز عزيز ما هم مصداق عيني دارد چون بنا به روايت ششم از مجموعه روايات
ارستو انسان بايد به تمامي از خود وا رهد . در لايه هاي بيروني كلام شب تا سحر
نوعي نوسان و ارتعاش موسيقايي حس مي شود كه يادآور اين گفته ي ژوليا كريستوا ست :
نرينه جان را بايد از زبان به تمامي حذف كرد تا زبان صاف و شفاف شود و متن در يك نظم نامرد سالارانه به يك خود
بسندگي بي بسنده تحويل شود . همين جا لازم ست به عرض برسانم كه ما بايد هميشه و
همه جا و در همه حال و به هر شكلي و به هر ترتيبي حق را به خانم ها بدهيم تا حقوق
برابر حفظ شود . باري در زبان شب تا سحر
استبداد متن مي شكند و شعري پولي فونيك با تمام ابعاد نيرومندش آشكار مي شود و
مخاطب در روند متن چنان درگير مي شود كه به ساحت يك امر بي بودگي نمود مي يابد .
در واقع عرصه هاي كلان روايت به تعبير دلوز به هم بر مي آيد و از هم مي گسلد و در
اين امر لبه هاي تيز زبان همراه موسيقي اش به عرصه اي فراخ و به يك ساحت بي بود و
بي نمود تحويل مي شود .
پس از سخنان پژلونيان به علت تمام شدن وقت
ديگر مجال براي خانم شوكت الحباب درشت پيكر نماند تا نظرات خود را ايراد كنند و با
پايان اين نشست ، ايشان با ديده گان نمناك و چهره اي بر افروخته و غضبناك ، دشنام
گويان جلسه را به قصد منزل خويش ترك نمودند .

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15