گل
آفتاب گردان
يك سايه بان
پر آتش
از گلوي پرنده
زبانه مي كشد
تا امتداد خط
افق.
تينا سنجاق مي
كند
گل آفتاب
گردان را
به آسمان
و موهاي اش را
رها در باد
....
گل آفتاب
گردان
از گلوي پنجره
آواز مي خواند .
پر مي شود
اتاق
از آواز پنجره
پر مي شوم من
از اتاق
پرنده پر مي
كشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 1:28  توسط شهرام عدیلی پور
|

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15