شور
جنسي در سعدي زيبا پرست
شادروان دكتر زرين كوب در فصلي از كتابي با
عنوان حديث خوش سعدي كه در مورد زندگي و انديشه ي سعدي نگاشته اند در مورد عشق
سعدي چنين اظهار نظر كرده اند : "
سعدي از عشق ، از جواني و از ماجراهاي عاشقانه ي خويش زياده از حد صحبت مي كرد ، شايد يك علتش آن بود كه نيروي شهوتش زياد
نبود . آن همه حرف كه از عشق و از عشق ورزي ياد مي كرد ظاهرا حاكي از آن بود كه
نيروي جنسي در وجودش كاستي مي گرفت . سعدي حساس ، عصبي و زود رنج بود " 1.
من نمي دانم دكتر زرين كوب با كدام منطق و
استدلال و بر اساس كدام نظريه به اين نتيجه رسيده اند كه چون سعدي بسيار از عشق و
عاشقي و عشق ورزي مي گفته پس نيروي شهوت در او زياد نبوده و تمايل جنسي در او
كاستي مي گرفته است . ايشان دليلي روشن براي اين ادعا نياورده اند و مبناي نظريه ي
خود را هم به دست نداده اند ، تنها نظري بدون استدلال ارائه كرده اند . آيا اساسن
ارتباطي بين صحبت بسيار از عشق و نداشتن تمايل جنسي فراوان هست ؟ چه طور ممكن است
؟! نظر من اما درست در نقطه ي مقابل نظر
ايشان است . من بر اين باورم كه سعدي از جمله آدم هايي بوده است كه از اتفاق تمايل
جنسي بسيار زيادي داشته است و نيروي شهوت اش بسيار تند بوده است و درست به همين
علت زياد از عشق و عشق ورزي و ماجراهاي عاشقانه اش سخن مي گويد . ادعاي خود را بر
اساس نظريه ي روان كاوي فرويد باز مي نمايم .
در ترمينولوژي اصطلاحات روانكاوي فرويد به
مفهومي بر مي خوريم به نام ليبيدو 2. ليبيدو همان انرژي جنسي ست كه آن
را در زبان فارسي شور جنسي يا شور زندگي يا زيست مايه يا بن مايه ي حيات هم ترجمه
كرده اند . فرويد بر اين باور است كه سرچشمه ي زندگي و سازندگي و سر منشا تمام
هنرها و حتا معنويت همين ليبيدو ست . در واقع ليبيدو موتور محرك زندگي ست و در
تمام انسان ها وجود دارد . اگر كسي فاقد ليبيدو باشد ميل به ادامه ي زندگي ندارد و
زندگي در او متوقف مي شود . اما ميزان اين انرژي در افراد مختلف متفاوت است . برخي
قدرت ليبدوشان بسيار زياد است و بعضي كم تر . انسان هاي افسرده و دل مرده از شدت
توان ليبيدويي شان كاسته شده است و انسان هاي پر تحرك و پر انرژي كه ميل زيادي به
سازندگي و ادامه ي زندگي به شكل هاي مختلف
حتا در شرايط بحراني و بد چه از لحاظ اجتماعي ، چه اقتصادي يا فرهنگي دارند نمودار
اين نكته هستند كه ليبيدو در آن ها بسيار قوي ست .
فرويد باز تاكيد مي كند كه هنرمندان و اهل
ذوق و ادب به نسبت انسان هاي ديگر از ليبيدوي قوي تري برخوردارند . هر چه ليبيدو
قوي تر باشد ميل به ذوق و ادب و هنر در اين گروه بيشتر مي شود . و در مورد خاص
شاعران بايد گفت هر چه شاعر ليبيدوي اش قوي تر باشد شاعر تر است . بحث در مورد
شاعر خوب يا بد ، انديشه مند يا غيره بحثي ديگر است . اين جا بحث در مورد خمير
مايه و سر منشا هنر و شعر است كه فرويد آن را ليبيدو مي نامد . اما پيش از ادامه ي
اين مطلب و تا رسيدن به حديث خوش سعدي لازم مي دانم يكي ديگر از مفاهيم فرويدي را
كه در اين زمينه به كار مي آيد باز نمايم . فرويد مفهومي دارد به نام سابليميشن 3
كه آن را در فارسي والايش يا تصعيد يا تعالي ترجمه كرده اند . اصل اين مفهوم از
شيمي گرفته شده است كه به معناي يكي از تغييرات مواد از حالتي به حالت ديگر به كار
مي رود ، يعني تغيير شكل از جامد به گاز . فرويد اين اصطلاح را در روان كاوي به
كار مي گيرد و بر اين باور است كه وقتي ليبيدو در انسان تغيير شكل مي دهد و از شكل
ميل جنسي مطلق و شهوت خام بيرون مي آيد و به سمت هنر و فرهنگ ميل مي كند در واقع
سابليمايت شده است و عمل سابليميش انجام شده است . به ديگر سخن ليبيدو همان طور كه
اشاره شد در تمام انسان ها چه هنرمند و شاعر يا غير شاعر و هنرمند كم يا بيش وجود
دارد اما آغاز هنر و آغاز تولد هنرمند جايي ست كه سابليميشن اتقاق مي افتد . يعني
ديگر انسان ها از ليبيدو و شور جنسي و زيست مايه شان تنها به شكلي بدوي و خام
استفاده مي كنند و آن ابراز تمايل جنسي به جنس مخالف به قصد رابطه ي جنسي ست اما
هنرمند با انديشه و استعداد هنري و خلاقيتي كه دارد اين ميل را تعالي مي بخشد يا
سابليمايت مي كند و از شكل بدوي اش تبديل به يك اثر هنري مي كند و هر چه هنرمند و
در مورد خاص مورد بحث ما شاعر به ظريف كاري و نازك كاري و ريزه كاري هاي هنر خود
بيشتر بپردازد و از تكنيك هاي هنري اش به همراه استعداد و ذوق اش بيشتر مايه
بگذارد هنرمند تر و شاعر تر است و بنابراين ليبدوي اش بيشتر . هر چه ميل شاعر و
هنرمند به زندگي و پديده هاي زندگي و طبيعت بيشتر باشد و شور و هيجان هنري اش
بيشتر باشد نشان مي دهد كه ليبدوي قوي تري دارد . پس به اين ترتيب هنرمندان و
شاعران بزرگ شور جنسي بسيار زيادتري به نسبت مردمان ديگر دارند اما از آن جا كه
داراي مقام و موقعيت اجتماعي ممتاز و بالاتري نسبت به بقيه ي مردم هستند موانعي در
راه ارضاي ميل جنسي و به سرانجام رسيدن ليبدو شان به وجود مي آيد كه همانا شخصيت و
موقعيتي ست كه به عنوان يك نويسند يا شاعر يا هنرمند كسب كرده اند و نمي توانند
مانند ديگر مردمان به راحتي به دنبال ارضاي اميال جنسي خود بروند و اگر هنرمند پاي
بند مسائل اخلاقي و ديني هم باشد موانع به مقصد رسيدن ليبيدو و آزاد شدن انرژي
جنسي اش صد چندان مي شود . به اين ترتيب
هنرمند راهي براي عبور از اين موانع پيدا كرده است كه همان تعالي يا سابليميشن
باشد . در واقع هنرمند چون نمي تواند انرژي جنسي اش را مانند مردمان ديگر به آساني
آزاد كند با استفاده از ذوق و استعداد اش و با استفاده از ابزار هنر اين ميل و
انرژي را تبديل به يك امر متعالي و برتر مي كند كه همان اثر هنري ست و چه بسا كه
در راه اين هدف عالي بر معيارهاي اخلاقي متعارف پا بگذارد . اين است كه هنرمندان
بزرگ زياد نمي توانند پاي بند اخلاق و مذهب آن هم به شكلي كه عامه ي مردم به آن
پاي بند هستند باشند . چون هنرمندان در چارچوب اخلاق و معيارهاي اخلاقي متعارف نمي
گنجند ؛ هنرمندان صرف نظر از بد و خوب مردم و به اصطلاح خوش آمد يا بد آمد خلايق
معيارهاي ديگري براي زندگي بر مي گزينند سواي معيارهاي اخلاقي و مذهبي متعارف .
هنرمندان بيش از آن كه پاي بند اخلاق و مذهب باشند و به اين مقولات تن در دهند و
متعهد باشند پاي بند زيبايي هستند و به زيبايي تعهد دارند . به همين دليل است كه
از نظر عامه ي مردم هنرمندان و انديشه مندان بزرگ در طول تاريخ هميشه به بد اخلاقي
و كفر و زندقه و ارتداد و فساد و انحراف و لاابالي گري متهم بوده اند . و اين ناشي
از بد فهمي ست چون هنرمند راه ديگري براي زندگي و ارضاي تمناهاي دروني و جنسي اش
بر گزيده است كه چون اين نكته در حوصله و ادراك تنگ عوام نمي گنجد آن را به انحراف
و كژروي تعبير مي كنند .
اكنون باز مي گرديم به حديث خوش سعدي و در
اين جا من بهتر مي توانم ادعاي خودم را كه در آغاز اين نوشته مطرح كردم توضيح دهم
كه چرا بر خلاف نظر استاد زرين كوب بر اين باورم كه سعدي از ميل جنسي بسيار زيادي
بر خوردار بوده است . سعدي انساني است كه عاشق زيبايي و طبيعت و زندگي در جلوه هاي
گوناگون شان و شيفته ي هنر است و چون
ليبيدو و شور جنسي اش بسيار زياد است اين همه از عشق و عاشقي و از زيبا رويان و
ماه رويان مي گويد و اين همه ميل به زندگي دارد . و او با استادي هر چه تمام
توانسته است فرايند سابليميشن را به انجام برساند و آن انرژي عظيم جنسي كه در
نهادش بوده است را تبديل به آثار هنري ارزش مند و شعرهاي ناب كند . به همين خاطر
است كه غزليات سعدي كه بيشتر باز نمود تجليات عاشقانه و شور جنسي اوست بيشتر به
هنر نزديك است تا پند و اندرزهاي حكيمانه و اخلاقي و مذهبي او كه به عنوان تعليمات
يك معلم اخلاق در قالب زبان شاعرانه و نظم دري آمده است .
نكته
ي ديگري كه ادعاي من را قوت مي بخشد همان اشاره ي دكتر زرين كوب به يكي ديگر از
خصوصيات سعدي است كه مي گويند او زود رنج و عصبي و حساس بوده است . اين هم باز
حكايت از شور جنسي شديد در سعدي دارد . در واقع اين انرژي آن قدر در او نيرومند
بوده است كه با وجود آن كه او با استادي آن را تبديل به اثر هنري مي كرده است باز
به تمامي ارضا نمي شده و فوران مي كرده و سر ريز مي شده است و موجب عصبي شدن و
حساسيت و زود رنجي اش مي گرديده . همين مسئله در مورد ديگر شاعران و هنرمندان بزرگ
هم وجود دارد از جمله در مورد همشهري سعدي ، حافظ . حافظ هم از شور جنسي عظيمي بر
خوردار بود و همين شور جنسي يا ليبيدو بود كه از او يك شاعر بزرگ و يك رند بي باك
ساخته بود . صادق هدايت در مقدمه ي كتاب ترانه هاي خيام به همين نكته اشاره مي كند
و بر اساس همين نظريه ي فرويدي مي گويد : " حافظ خيلي بيشتر از خيام رويا ، قوه ي تصور و الهام شاعرانه داشته كه مربوط
به شهوت تند او مي باشد ... " 4 .
اين مطلب را با گفتاري به قلم استوار و
زيباي دكتر زرين كوب در همان كتاب ياد شده به پايان مي برم كه چند فصل آن سو تر
ياد آور شده اند و از اتفاق با نظريه اي كه از خود ايشان نقل كردم در تضاد و تعارض
كامل است و تاييد كننده ي حرف بنده است :
" بيان گولي ها و رسوايي هايي را كه در اين دنيا
با احوال و اطوار انسان آميخته است بر سعدي عيب گرفته اند . گناه سعدي اين است كه
نه بر گناه ديگران پرده مي افكند و نه ضعف و خطاي خود را انكار مي كند . كدام دلي
هست كه ‹‹ در جواني چنان كه افتد و داني ›› در برابر زيبايي ها و دلبري هاي وسوسه
انگيز خوبان نلرزد و هوس خطا و آرزوي گناه نكند ؟ تا جهان بوده است و تا جهان هست
انسان صيد زيبايي و بنده ي شهوت و گناه است و اين لذت و عشرت كه زاهدان و رياكاران
و دروغ گويان آن را به زبان نه به دل وقاحت و حماقت نام نهاده اند سرنوشت ابدي و
سرگذشت جاوداني بشريت خواهد بود . تنها سعدي نيست كه شور زيبايي دلش را به لرزه در
مي آورد و عنان طاقت را از دستش مي ربايد ، آن زاهد بيابان نشين هم از ترس آنكه در
اين راه بلغزد به غار پناه مي برد و باز وقتي به شهر مي آيد صيد غلامان خوبرو و
كنيزان دلفريب مي شود . تفاوت سعدي با ملامتگران و رياكاران و دروغگويان اين است
كه سخنش مثل شكر پوست كنده است . نه رويي دارد و نه ريايي . اگر لذت گرم گناه عشق
را به جان مي خرد ديگر گناه سرد بي لذت دروغ و ريا را مرتكب نمي شود . راست و بي
پرده اقرار مي كند كه زيبايي در هر جا و هر كس باشد قوت پرهيزش را مي شكند و دلش
را به شور و هيجان مي آورد " . 5
1- دكتر عبدالحسين زرين كوب . حديث خوش سعدي .
انتشارات سخن . چاپ چهارم . 1386 . صفحه 51
2 – Libido
3 – sublimation
4- صادق
هدايت . ترانه هاي خيام . انتشارات جاويدان . چاپ جديد 2536 . صفحه 45
5- حديث خوش سعدي . همان .

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15