تبليغاتX
شهبارا

شهبارا

فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی

ز مادر همه مرگ را زاده ايم

بار ديگر يكي از هنرمندان بزرگ و قديمي از ميان ما رفت به آن جا كه درختان حماسي پيداست ، رو به آن وسعت بي واژه و ابدي .

هنرمندان مردمي روان فرهنگي و تاريخي و ناخودگاه جمعي ما را كه بخش هاي بزرگي از وجودمان هستند مي سازند و شكل مي دهند . با رفتن هر هنرمند تكه اي از ما ، از جان ما جدا مي شود ، پر مي كشد و مي رود و اين ست كه بايد گفت : من خود به چشم خويشتن ديدم كه جان ام مي رود .

روح اش شاد رضا ارحام صدر همشهري عزيز من كه خاطرات بسيار خوشي را براي ايرانيان رقم زد و از خود نامي نيكو بر صحيفه ي فرهنگ ايراني نقش زد و رفت .





از كمرگاه ات شبي

آويزان شدم در چاه ويل

سوختم در آرزوي خورشيدهاي شبانه ات .

رستمي نيامد و ماندم من به چاه

اي شكوه آبشاران

رنگين كمان فروزان

سوختم در هوس داغ كمرگاه ات .

من با كلاف در هم موسيقي

شب نوحه خوان قصه ي رويايي تن ات

شب نوحه خوان قصه ي لب هاي روشن ات

شب نوحه خوان رنگ نگاه تو شدم

اي شهر آشوب هزاران هزار هياهو

اي سپيده دم پر تمناي آرزو.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 1:16  توسط شهرام عدیلی پور   |