

ز مادر همه مرگ را زاده ايم
بار ديگر يكي از هنرمندان بزرگ و قديمي از ميان ما رفت به آن جا كه درختان حماسي پيداست ، رو به آن وسعت بي واژه و ابدي .
هنرمندان مردمي روان فرهنگي و تاريخي و ناخودگاه جمعي ما را كه بخش هاي بزرگي از وجودمان هستند مي سازند و شكل مي دهند . با رفتن هر هنرمند تكه اي از ما ، از جان ما جدا مي شود ، پر مي كشد و مي رود و اين ست كه بايد گفت : من خود به چشم خويشتن ديدم كه جان ام مي رود .روح اش شاد رضا ارحام صدر همشهري عزيز من كه خاطرات بسيار خوشي را براي ايرانيان رقم زد و از خود نامي نيكو بر صحيفه ي فرهنگ ايراني نقش زد و رفت .
از كمرگاه ات شبي
آويزان شدم در چاه ويل
سوختم در آرزوي خورشيدهاي شبانه ات .
رستمي نيامد و ماندم من به چاه
اي شكوه آبشاران
رنگين كمان فروزان
سوختم در هوس داغ كمرگاه ات .
من با كلاف در هم موسيقي
شب نوحه خوان قصه ي رويايي تن ات
شب نوحه خوان قصه ي لب هاي روشن ات
شب نوحه خوان رنگ نگاه تو شدم
اي شهر آشوب هزاران هزار هياهو
اي سپيده دم پر تمناي آرزو.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 1:16  توسط شهرام عدیلی پور
|

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15