بي هم آغوشي خورشيد
در سرخي بوسه هاي ات
كه بر لبان ام ننشست
خون دل من جاري ست
در سرخي بوسه هاي ات
هزار كبوتر شكسته بال
هزار پرنده ي ويران
جاري ست.
در سرخي بوسه هاي ات
كودكان سربريده
در خواب خونين خويش به دنيا مي آيند
و لحظه اي بعد از دنيا مي روند
در تنهايي تاريك شان.
در سرخي بوسه هاي ات
پيكرهاي شكسته
اين جهان را به آهي وداع مي كنند
و حسرت هم آغوشي خورشيد را
يك نفس زبانه مي كشند تا ابدالاباد .
آغوش پنجره
آه از اين درد
آه از اين درد
آه از اين شب تلخ و تاريك و سرد .
در تو خورشيدي زبانه كشيد اي نگاه شوخ پنجره
در من دردي جوانه زد
بين روياي تو و من
هميشه فاصله اي هست پنجره
هميشه فاصله اي ست
بين من و روياي خيس ات
آي پنجره
پنجره .
بين ما هميشه جنگلي انبوه و وهم آلود
جاري ست تا ابد
بين ما شب جاري ست تا ابد
و همچنان كه سقوط مي كنم
در دستان گود شب
حسرت آغوش تو را
زاري مي كنم
اي خورشيد خفته در آغوش پنجره .

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15