سفسطه های طرفداران شرکت در انتخابات
نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی که طرفدار شرکت در انتخابات هستند1 برای ترغیب مردم به رای دادن و توجیه کارشان همیشه روی دو محور بحث می کنند و بعد روی همان دو محور دائم پا فشاری و تکرار می کنند . هر دو محور به نظرم بی اساس ؛ غیر منطقی و سفسطه آمیز است . اما آن دو محور کدام اند ؟
1- چاره ای نیست ؛ بین بد و بد تر باید بد را انتخاب کرد . این کاری است بخردانه و مدبرانه ؛ پس باید رفت و به اصلاح طلبان که بد هستند رای داد . 2- از رای ندادن چه نتیجه ای حا صل و چه گره ای باز می شود ؟ اکنون شرح خواهم داد که این هر دو گزینه سفسطه ای آشکار است.
محور اول کاملن تکراری ست و دیگر از فرط تکرار پوسیده شده است و کارایی ندارد . از دوم خرداد 76 به این سو دائم این منطق بی منطق تکرار شد و حاصل اش پوچی و سردر گمی و افسرده گی و یاس و نا امیدی روز افزون مردم بود و ظهور احمدی نژاد به روشنی حاصل و تنیجه ی همین افسرده گی و سرخورده گی از اصلاحات و اصلاح طلبان بود , پس تقصیر را به گردن آن ها که رای ندادند نیندازیم و از آب گل آلود ماهی نگیریم تا شرکت در نمایش انتخابات را با این منطق توجیه کنیم . این یک مغلطه ی بزرگ است. اکثریت کسانی که در انتخابات سال 84 شرکت نکردند کاری درست و طبیعی انجام دادند . در واقع این واکنش طبیعی مردمی سرخورده و مایوس بود که به آنان خیانت شده بود و همه امید و آرزوهاشان به باد رفته بود . این دیگر خیلی ستم است که خود آنان را مقصر این وضعیت بدانیم ؛ بل که ستمی مضاعف است . مقصر اصلی این فاجعه کسانی بودند که با بی عرضه گی شان مردم را به یاس و سرخورده گی کشاندند و هنوز هم دست بردار نیستند ؛ ادعاشان از همه بیشتر است و زبان شان همچنان دراز . تازه به نظر من کروبی و میر حسین موسوی و امثال آن ها از احمدی نژاد بد تر هستند چون احمدی نژاد دست کم از رو بازی می کند اما آن ها دو دوزه بازی یا چند دوزه بازی می کنند . آن ها نه با خودشان و نه با ملت صادق هستند . آن ها فقط چهره ی نظام را بزک دوزک می کنند .
نکته ی دیگر این که آزموده را آزمودن خطاست . اگر رای دادن حاصلی داشت هشت سال دوران خاتمی با آن پشتیبانی بی نظیر مردمی و آن همه شور و شوق و انگیزه و انرژی بهترین فرصت برای اصلاح نظام و نزدیک شدن به آزادی و دموکراسی و رهایی از این بن بست سیاسی بود که به باد رفت . به راستی دوران خاتمی چه حاصلی داشت ؟! بس کنیم دل خوش بودن به در آمدن چند کتاب و نشریه و فیلم و تئاتر را ! آیا این ها برای ملتی که از مشروطه به این طرف برای آزادی و قانون گرایی و دموکراسی مبارزه کرده کافی بود ؟ تا کی باید به کم ترین ها راضی شد و منتظر بود حاکمیت به ما صدقه بدهد و تکه استخوانی جلو ما بیندازد تا خنده بر لب سکوت کنیم و دست بر آورده به سوی آسمان سیلاب شکر از لب و لوچه مان سرازیر شود ! تازه همان آزادی نیم بند و قطره چکانی هم که پایدار نبود و به پفی این چراغ نیم مرده خاموش شد . خاتمی و اصلاح طلبان چه گلی به سر مردمی زدند که آن همه هزینه دادند و با چه شور و شوقی او را بر گزیدند ؟ آیا پاسخ خاتمی جز سکوت و دروغ و فریب و هم صدا شدن با سرکوب گران و مستبدان بود ؟ او آن قدر در مقابل اقتدار گرایان کوتاه آمد و عقب نشینی کرد و فرصت سوزی کرد که حریف به کلی او را از بازی بیرون انداخت . در دوران خاتمی کدام اصلاح ساختاری در عرصه ی اقتصاد یا سیاست یا قانون یا حتا سیستم فاسد اداری صورت گرفت ؟ آیا به اندازه ی سر سوزنی دست مافیای اقتصادی و آقا زاده ها کوتاه شد ؟ آیا جز شعار و حرف و درگیری که حاصل اش خسته گی مفرط و دل زده شدن مردم بود چیزی عاید ملت شد ؟ شاهکار دولت خاتمی یکی افشای جریان قتل های زنجیره ای بود و دیگری آزادی نسبی مطبوعات و کتاب و فرهنگ و هنر که این ها خیلی زود به باد رفت و تومارش در هم پیچیده شد ؛ ماجرای قتل ها هم که به هیچ کجا نرسید و حریف با برگزاری دادگاه فرمایشی و نمایشی به ریش ملت و روشن فکران و فعالان سیاسی خندید . و اصلن برآمدن احمدی نژاد از پس آن شبه کودتای انتخاباتی و آن تقلب و افتضاح گسترده پیام روشنی بود از سوی اقتدارگرایان به مردمی که دوم خرداد را خلق کرده بودند و همین طور به همه فعالان سیاسی و روشن فکران و به خصوص اصلاح طلبان که آری ما هر کاری بخواهیم می کنیم و هر که را اراده کنیم بر می کشیم و به ریش همه تان هم می خندیم . این اتفاق در واقع پاسخی کوبنده و محکم بود به آن تو دهنی تاریخی که ملت در دوم خرداد به اقتدارگرایان زده بودند . تازه حریف به این هم بسنده نکرد . گزینش آن وزیران معرکه به خصوص محسنی اژه ای و صفار هرندی با آن سابقه ی درخشان آن هم برای آن دو وزارت خانه ی کلیدی و مهم و اثر گذار نشان داد که حریف به هیچ وجه نمی خواهد کوتاه بیاید و پاسخ آن تو دهنی هنوز هم ادامه دارد . آیا هنوز هم باید خود فریبی و دیگر فریبی کرد ؟ آیا این ماجراها فراموش شده است ؟ راست است که ما ملت حافظه ی تاریخی نداریم ؟ تازه این شبه کودتا و این دندان قروچه رفتن حاکمیت در زمان همان اصلاح طلبان بود و انتخاباتی بود که وزارت کشور دولت اصلاحات برگزار کرد ؛ وای بر انتخاباتی که وزارت کشور احمدی نژاد برگزار کند آن هم در زمان وزارت صادق محصولی که نیازی به معرفی ندارد . هنوز هم باید خود را به کوچه ی علی چپ بزنیم و کبک وار سر در برف خوش خیالی هامان فرو کنیم ؟!
اما محور دوم این که : از رای ندادن چه حاصل ؟! اول آن که طرح پرسشی به این شکل از اساس سفسطه آمیز است و یک مغلطه ی بزرگ است . انسان برای کاری که نمی کند منتظر نتیجه نمی ماند بل که برای کاری که می کند باید منتظر نتیجه باشد ( بگذریم که شرکت نکردن در انتخابات در بلند مدت نتیجه هم دارد و نباید عجله کنیم و منتظر نتایج آنی باشیم تازه اگر این تحریم از سوی تمام روشن فکران و فعالان سیاسی خارج حاکمیت که نیروی سیاسی عظیمی هستند و افکار عمومی راهدایت می کنند پشتیبانی شود خیلی هم زود نتیجه می دهد ) . مثالی بزنم تا سخن ام روشن شود . کسی که بیمار است با این امید به پزشک مراجعه می کند که درمان شود اما وقتی بعد از مدتی طولانی و مراجعات مکرر به همان پزشک و مصرف داروهایی که او تجویز می کند هیچ نشانی از باز یافتن سلامتی و درمان در خود ندید حق دارد و خیلی منطقی و طبیعی است که مصرف آن داروها را متوقف کند و آن ها را دور بیندازد و فکر دیگری بکند ؛ اگر هم در آن مقطع فکر دیگری و راه دیگری به ذهن اش نرسد دلیلی ندارد همان راه و روش آزموده ی گذشته را که هیچ حاصل و نتیجه ای نداشته است ادامه دهد . حال اگر کسی پیدا شود و حکیمانه در او نظر کند و از سر مهربانی بگوید : « عزیز من تو اگر هم بهبود و درمانی در خود حس نمی کنی باز هم تا ابد همین روش را ادامه بده !! چون از نخوردن این داروها خبری از سلامتی و درمان نیست » و بعد دم به دم این پرسش را پتک وار بر سر بیمار نگون بخت بکوبد که : « آیا از نخوردن این داروها سلامتی ات را باز می یابی ؟ چرا دارو های ات را نمی خوری ؟ این کار چه فایده دارد ؟ » این دیگر سفسطه و دروغی بسیار بزرگ تر است ! این دیگر خیلی ستم است . اگر رای دادن حق ملت است از آن سو رای ندادن هم حق ملت است آن هم در بازی مسخره و فریب بزرگی که به راستی جلوه ای دیگر از شارلاتانیسم و سرکوب و خشونت و جباریت است که در جامه ی انتخابات نمایان شده است . شرکت نکردن در این نمایش اگر هیچ حاصلی هم نداشته باشد ( که فکر می کنم در بلند مدت دارد و باید کمی صبر پیشه کرد و منتظر تغییرات آنی و برق آسا نبود ) بهتر از این است که تن به این خفت و خواری بدهیم ؛ با دست خود اسباب مشروعیت و اعتبار این نظام را فراهم کنیم ؛ آلت دست بشویم و بار دیگر حماسه ای بزرگ بیافرینیم و مشت محکمی بر دهان دشمنان و یاوه گویان و استکبار جهانی بکوبیم !
1- اصلن این رفتار خودش از اساس تناقض آمیز است . چه طور می شود هم اپوزیسیون بود و هم طرفدار شرکت در انتخابات !

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15