تبليغاتX
شهبارا

شهبارا

فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی

 

خیابان خسته

 

جای پای دندان های ات

مانده بر صورت این صفحه ی سفید .

تا به کی گرگ های داغ ات را

می دوانی

در رگ های گر  گرفته ام ؟

تا به کی رها می کنی

گرگ های داغ ات را

در ریه های سوخته ام

بر شبنم و

            لبخند و

                     نازکای نسیم ؟

 

برق دندان های طلای ات

با پوزخندی چرکین

از پس شکسته های آینه می ریزد

در خیابان خسته و خونین

برق دندان های طلای ات

می ریزد

در خیابان خسته و خونین .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 12:2  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

فریاد

 

خانه ام آتش گرفته است

آتشی جان سوز .

هر طرف می سوزد این آتش

پرده ها و فرش ها را تارشان با پود .

من به هر سو می دوم گریان

در لهیب آتش پر دود

و زمیان خنده های ام تلخ

و خروش گریه ام ناشاد

از درون خسته ی سوزان

می کنم فریاد  ای فریاد  ای فریاد

 

خانه ام آتش گرفته است

آتشی بی رحم

همچنان می سوزد این آتش

نقش هایی را که من بستم به خون دل

بر سر و چشم در و دیوار

در شب رسوای بی ساحل .

 

وای بر من سوزد و سوزد

غنچه هایی را که پروردم به دشواری

در دهان گود گلدان ها

روزهای سخت بیماری .

 

از فراز بام هاشان شاد

دشمنان ام موذیانه خنده های فتح شان بر لب

بر من آتش به جان ناظر

در پناه این مشبک شب

من به هر سو می دوم گریان از این بیداد

می کنم فریاد  ای فریاد  ای فریاد

 

وای بر من همچنان می سوزد این آتش

آن چه دارم یادگار و دفتر و دیوان

و آن چه دارد منظر و ایوان

من به دستان پر از تاول

این طرف را می کنم خاموش

و از لهیب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله برخیزد به گردش دود

تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود .

خفته اند این مهربان همسایه گان ام شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب

مهربان همسایه گان ام از پی امداد ؟

سوزدم این آتش بیداد گر بنیاد

می کنم فریاد   ای فریاد  ای فریاد .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 13:18  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

جنبش سبز

 

شاخ و شانه می کشی

زیر پوست دریا

و چشم می چرخانی

در اعماق قلب استخوانی ام .

 

این جا سکوت نمی توانی

نه سکوت نمی توانی

در خیابان هیاهوی سبز است

چشم می چرخانی

هیاهوی سبز است

و این همه برای هیچ .

 

دریا پشت کنکور مانده است

آزمونی سخت است

پشت کنکور مانده است دریا

و هم کشتی ها و ماهی ها

و اسکله و ساحل و موج اما ...

درها باز نمی شوند .

 

در اعماق تاریکی فرو می شوی

در اعماق صدف های تو خالی

دیگر صدایی نیست

رد پایی نیست

صدایی نیست نه از سبز و نه زرد و نه سیا

نه از موجاموج دریا

تاریکی هست و تاریکی

و استخوان جمجمه ات

در ته چشم نهنگ .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 4:12  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

    مردم ایران زود جو گیر می شوند

 مردم ایران مردمی به شدت احساسی و دهن بین هستند و زود جو گیر می شوند . این خصلت عمومی است و  روشن فکر و غیر روشن فکر هم نمی شناسد ( البته ما اصلن روشن فکر به معنای واقعی کلمه نداریم ؛ این لفظ را به عنوان یک اصطلاح که رایج است به کار می برم ) زیر لایه های شخصیت هر روشن فکری یک انسان عامی ساده و سنتی با ذهنیتی استوره ای است نه ذهنیت مدرن . نا خودآگاه او انباشته از استوره ها و باورهای کهن و آیین های دیرین است . مدرک تحصیلی و تحصیلات عالیه و دانش مدرن و  اندوخته هایی که او به سالیان در ذهن آگاه و حافظه ی کوتاه مدت اش ضبط کرده تنها پوسته ای است که روی نمای بیرونی این شخصیت عامی و ساده چسبیده است . به قول فروغ فرخ زاد لختی دیوار تنها با صورتکی پوشیده شده است .

      در مقاطعی مثل انتخابات که تبلیغات زیاد می شود این خصلت بیشتر خودش را نشان می دهد . مردم تحت تاثیر تبلیغات قرار می گیرند و از مراجع فکری خود که همان به اصطلاح روشن فکران و شبه روشن فکران ؛ اهل قلم ؛ هنرمندان و به طور کلی فرهنگیان باشند تقلید می کنند بدون این که به درستی و روشنی دریابند و درک کنند که حرف آن مراجع فکری چه معنایی دارد . این ذهنیت را ذهنیتی مقلدانه و متعبدانه می گویند . مولوی می گوید :  خلق را تقلیدشان بر باد داد  /  ای دو صد لعنت بر این تقلید باد . او جایی دیگر می گوید : از مقلد تا محقق فرق هاست . و مردم ایران مقلدند نه محقق .  این ذهنیتی است که هزاران سال است در ایران رایج است و به سالیان شکل گرفته و ستبر و استوار شده است و خلاقیت و نو آوری در آن جایی ندارد . سترونی ویژه گی اصلی چنین ذهنیتی است . چنین مردمانی هنر اندیشیدن و تفکر ندارند ؛ قدرت تمیز و تحلیل حوادث را ندارند . آنان همه چشم در دهان مراجع فکری خود دوخته اند تا ببینند حضرات چه می گویند تا آنان هم بی تفکر و سبک سنگین کردن همان را اجرا کنند . این روزها اگر به دور و اطراف خود نگاه کنید بازار به میدان آمدن هنرمندان و نویسنده گان و پشتیبانی آنان از کاندید مورد نظرشان داغ داغ است . این بدین معناست که چون مردم فاقد خردورزی و قدرت تجزیه و تحلیل هستند ؛ جناب به اصطلاح روشن فکر یا هنرمند به عنوان یک مرجع فکری یا اتوریته پا به میدان می گذارد تا از محبوبیت و اعتبار خود خرج کاندید مورد نظر کند و روشن است که در لایه های پایین تر اجتماعی گروه های روشن فکران و تحصیل کرده گان درجه یک و دو و پایین تر و دانشجویان به پیروی از آن مراجع فکری که می شناسند و به آنان مهر می ورزند حرکت می کنند و بی این که خودشان فکر کنند ؛ تشخیص دهند و گزینش کنند مقلدانه از مراجع تقلید خود پیروی می کنند . سپس لایه های پایین تر اجتماعی که همان بازاریان و کارمندان و کارگران و مردم کوچه و بازار باشند باز به تقلید از آن روشن فکران درجه اول و دوم و .... حرکت می کنند . جالب آن که هیچ کدام از این مردم به گذشته و اتفاقات مشابهی که افتاده نمی نگرند و از آن اتفاقات درس نمی گیرند . این جاست که یکی دیگر از ویژه گی های ذهنیت استوره ای و تعبدی و تقلیدی رخ می نماید و آن نداشتن حافظه ی تاریخی است . البته نه این که این مردم به کلی حافظه ی تاریخی نداشته باشند ؛ بل که چون عاطفه و احساس به جای عقلانیت و خردورزی با قوت هر چه تمام تر بر آنان حکم می راند آن هنگام که توفان احساس و عاطفه در اثر تبلیغات می تازد و همه هستی شان را در می نوردد به شکلی موقت حافظه شان پاک می شود و تسلیم و اسیر جو ساخته گی حاکم می شوند . این جاست که می بینیم آنان از یک سوراخ هزاران بار گزیده می شوند و  بی آن که از تاریخ درس بگیرند اشتباهات خود را دوباره و دوباره و دوباره تکرار می کنند و از چاهی به چاهی دیگر فرو می افتند بی آن که امید رهایی در کار باشد .

و ما همچنان دوره می کنیم

شب را و روز را

هنوز را .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 16:34  توسط شهرام عدیلی پور   |