یک فنجان آزادی
بازتاب انگشتان ات
پهناي آسمان را پيمود .
سرخي غروب از خون توست
گلبرگ هاي آتشين رز هم .
سهم تو آيا از اين جهان
يك دهان و دو پنجره
و آسوده پهن شدن
بر خنكاي چمن نبود ؟
سهم تو آيا نبود
گيراندن سيگاري و
گپ و گفتي و
بي خيال نوشيدن يك فنجان آزادي ؟
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 1:30  توسط شهرام عدیلی پور
|
.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15