تبليغاتX
شهبارا

شهبارا

فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی

 

   

 

پرويز مشكاتيان هم از اين دنياي تنگ و بي مروت  رفت

 

گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود

بار بر بست و به گردش نرسيديم و برفت

بس كه ما فاتحه و حرز يماني خوانديم

و از پي اش سوره ي اخلاص دميديم و برفت

 

ساز و آهنگ اين نابغه ي موسيقي با تار و پود جان ما آميخته بود . ياد باد آن روزگاران دهه ي سياه شصت كه با ساز و آهنگ و انديشه و احساس او و همكاري اش با استاد شجريان شاهكارهايي مثل « دستان »  و « بيداد »  و  « مركب خواني » شكل مي گرفت و با زلال پاك شعر حافظ و سعدي و موسيقي اين دو بزرگ مرد  آن دوران سياه را سبك بار طي مي كرديم .

 

ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد

دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست

خون چكيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد

لعلي از كان مروت بر نيامد سال هاست

تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد

صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي بر نخاست

عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 1:34  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

چه خيالي

 

سهم من از شعر

چيزي نيست

جز سوختن در فضاي نمناك يك قطره خون .

 

سهم من از عشق

 چيزي نيست

جز لكه اي سرخ

كه در ته فنجان چاي محو مي شود .

و با اين همه من فكر مي كنم

زنده گي جاري است

آسمان بزرگ است

زمين گرد است .

چه خيالي

چه خيالي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:0  توسط شهرام عدیلی پور   | 

 

قمار هاشمي رفسنجاني بر سر ماندن يا رفتن

 

هاشمي رفسنجاني هميشه نجات دهنده ي نظام جمهوري اسلامي بوده و هست . او به فكر مردم نيست . او يك كاتاليزور است كه هر وقت تعادل جناح هاي داخلي نظام به هم مي ريزد و كفه ي ترازو به نفع يك جناح يا جريان سنگين مي شود به طوري كه خطر حذف جناح رقيب وجود داشته باشد ؛  با تمام قدرت و امكانات اش به سمت جناح ضعيف مي رود تا از حذف و نابودي نجات اش دهد  ؛ همان طور كه در دوم خرداد به داد اصلاح طلبان رسيد و همان طور كه از سوي ديگر  پس از تشكيل مجلس ششم كه اصلاح طلبان قدرت گرفته بودند و مي رفتند كه حريف را  ضربه فني كنند او به سوي محافظه كاران شتافت ؛ رنگ و بوي آن ها را گرفت ؛ با آن ها همصدا و همنوا شد و قدرت و امكانات اش را در اختيار آنان گذاشت و از نابودي نجات شان داد . او اين كار را براي حفظ و بقاي نظام مي كند .  

اين بار اما ماجرا كمي فرق مي كند ؛ اين بار خود او در خطر حذف و نابودي است پس نياز به حمايت مردمي دارد و البته مردم  و هم  اصلاح طلباني كه زير شلاق حكومت قرار دارند در اين وا نفسا نياز به كسي در درون نظام دارند كه با نفوذ باشد و هنوز در سراي قدرت جايي داشته باشد تا بتواند چانه زني كند و ضرب شستي نشان دهد . اين است كه در اين تنگناي نفس گير به ضرورت ؛ هم مردم به هاشمي نياز دارند و هم او به مردم بي آن كه هيج كدام از ديگري دل خوشي داشته باشند . اما وقت تنگ است و فرصت كم ؛ ممكن است مردم براي هميشه از هاشمي مايوس شوند و او تمام هستي اش را بر سر اين قمار قدرت ببازد . اين جا جايي است كه ايمان فلك رفته به باد. اين جا حركت روي لبه ي تيغ است . چهره هاي بسياري در تاريخ ما بوده اند كه همه در همين نقطه و درجدال براي تصاحب دوشيزه ي قدرت گرفتار شده اند و آزمايش تاريخي خود را پس داده اند . برخي قدرت و مكنت و ثروت و آبرو و حتا جان شان را در اين قمار از دست دادند اما در پيشگاه تاريخ رو سفيد شدند و در حافظه ي تاريخي ما جاودانه باقي ماندند و آبرو و اعتباري جاودانه يافتند ؛ كساني مانند  ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني و ميرزا تقي خان امير كبير يا آيت الله منتتظري . ديگراني هم بودند كه هم جان و مال و آبرو باختند و هم به لعنت ابدي گرفتار شدند ؛ افرادي مانند افشين شاهزاده ي اشروسنه كه به طمع تصاحب يكي از ولايات ايران كه خليفه به او وعده داده بود به بابك خرم دين خيانت كرد و از پي يك توطئه بابك را دست بسته به خليفه تحويل داد . افراد ديگري هم مانند خاندان برمكيان جان و مال و ثروت و مكنت شان را بر سر يك اشتباه سياسي باختند و از سراي قدرت بيرون شدند . هاشمي رفسنجاني اگر آگاه و زيرك باشد اين جا بايد دست از منافع شخصي و زودگذر بشويد و با تيز بيني و آينده نگري دست به يك انتخاب درست بزند : بودن يا نبودن ؛ ماندن يا رفتن براي هميشه .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 17:16  توسط شهرام عدیلی پور   |