پرويز مشكاتيان هم از اين دنياي تنگ و بي مروت رفت
گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود
بار بر بست و به گردش نرسيديم و برفت
بس كه ما فاتحه و حرز يماني خوانديم
و از پي اش سوره ي اخلاص دميديم و برفت
ساز و آهنگ اين نابغه ي موسيقي با تار و پود جان ما آميخته بود . ياد باد آن روزگاران دهه ي سياه شصت كه با ساز و آهنگ و انديشه و احساس او و همكاري اش با استاد شجريان شاهكارهايي مثل « دستان » و « بيداد » و « مركب خواني » شكل مي گرفت و با زلال پاك شعر حافظ و سعدي و موسيقي اين دو بزرگ مرد آن دوران سياه را سبك بار طي مي كرديم .
ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد
دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست
خون چكيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد
لعلي از كان مروت بر نيامد سال هاست
تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد
صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي بر نخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15