سال تازه را با دو شعر شروع مي كنم اولي از خودم و دومي از شاملو- ي بزرگ
چشمان روشن تو
باز
باز مي شود در دهان ام و
من باز مي كنم دهان
من باز
باز مي كنم دهان
بر چشمان روشن ات.
نوري دوباره
پر مي كشد از دهان ام
نوري دوباره از من
بر صفحه و قلم .
خورشيد پخش مي شود
بر سپيدي كاغذ
خورشيد محو دهان ام ...
من محو نور كاغذم و شعر و لبان ات
من محو چشمان روشن ات.
قناري گفت : كره ي ما
كره ي قفس ها با ميله هاي زرين و چينه دان چيني .
ماهي سرخ هفت سين اش به محيطي
تعبير كرد
كه هر بهار
متبلور مي شود .
كركس گفت : سياره ي من
سياره ي بي همتايي كه در آن
مرگ
مائده مي آفريند .
كوسه گفت : زمين
سفره ي بركت خيز اقيانوس ها .
انسان سخني نگفت
تنها او بود كه جامه به تن داشت
و آستين اش از اشك تر بود .
+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 12:4  توسط شهرام عدیلی پور
|

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15