مردم ایران زود جو گیر می شوند
مردم ایران مردمی به شدت احساسی و دهن بین هستند و زود جو گیر می شوند . این خصلت عمومی است و روشن فکر و غیر روشن فکر هم نمی شناسد ( البته ما اصلن روشن فکر به معنای واقعی کلمه نداریم ؛ این لفظ را به عنوان یک اصطلاح که رایج است به کار می برم ) زیر لایه های شخصیت هر روشن فکری یک انسان عامی ساده و سنتی با ذهنیتی استوره ای است نه ذهنیت مدرن . نا خودآگاه او انباشته از استوره ها و باورهای کهن و آیین های دیرین است . مدرک تحصیلی و تحصیلات عالیه و دانش مدرن و اندوخته هایی که او به سالیان در ذهن آگاه و حافظه ی کوتاه مدت اش ضبط کرده تنها پوسته ای است که روی نمای بیرونی این شخصیت عامی و ساده چسبیده است . به قول فروغ فرخ زاد لختی دیوار تنها با صورتکی پوشیده شده است .
در مقاطعی مثل انتخابات که تبلیغات زیاد می شود این خصلت بیشتر خودش را نشان می دهد . مردم تحت تاثیر تبلیغات قرار می گیرند و از مراجع فکری خود که همان به اصطلاح روشن فکران و شبه روشن فکران ؛ اهل قلم ؛ هنرمندان و به طور کلی فرهنگیان باشند تقلید می کنند بدون این که به درستی و روشنی دریابند و درک کنند که حرف آن مراجع فکری چه معنایی دارد . این ذهنیت را ذهنیتی مقلدانه و متعبدانه می گویند . مولوی می گوید : خلق را تقلیدشان بر باد داد / ای دو صد لعنت بر این تقلید باد . او جایی دیگر می گوید : از مقلد تا محقق فرق هاست . و مردم ایران مقلدند نه محقق . این ذهنیتی است که هزاران سال است در ایران رایج است و به سالیان شکل گرفته و ستبر و استوار شده است و خلاقیت و نو آوری در آن جایی ندارد . سترونی ویژه گی اصلی چنین ذهنیتی است . چنین مردمانی هنر اندیشیدن و تفکر ندارند ؛ قدرت تمیز و تحلیل حوادث را ندارند . آنان همه چشم در دهان مراجع فکری خود دوخته اند تا ببینند حضرات چه می گویند تا آنان هم بی تفکر و سبک سنگین کردن همان را اجرا کنند . این روزها اگر به دور و اطراف خود نگاه کنید بازار به میدان آمدن هنرمندان و نویسنده گان و پشتیبانی آنان از کاندید مورد نظرشان داغ داغ است . این بدین معناست که چون مردم فاقد خردورزی و قدرت تجزیه و تحلیل هستند ؛ جناب به اصطلاح روشن فکر یا هنرمند به عنوان یک مرجع فکری یا اتوریته پا به میدان می گذارد تا از محبوبیت و اعتبار خود خرج کاندید مورد نظر کند و روشن است که در لایه های پایین تر اجتماعی گروه های روشن فکران و تحصیل کرده گان درجه یک و دو و پایین تر و دانشجویان به پیروی از آن مراجع فکری که می شناسند و به آنان مهر می ورزند حرکت می کنند و بی این که خودشان فکر کنند ؛ تشخیص دهند و گزینش کنند مقلدانه از مراجع تقلید خود پیروی می کنند . سپس لایه های پایین تر اجتماعی که همان بازاریان و کارمندان و کارگران و مردم کوچه و بازار باشند باز به تقلید از آن روشن فکران درجه اول و دوم و .... حرکت می کنند . جالب آن که هیچ کدام از این مردم به گذشته و اتفاقات مشابهی که افتاده نمی نگرند و از آن اتفاقات درس نمی گیرند . این جاست که یکی دیگر از ویژه گی های ذهنیت استوره ای و تعبدی و تقلیدی رخ می نماید و آن نداشتن حافظه ی تاریخی است . البته نه این که این مردم به کلی حافظه ی تاریخی نداشته باشند ؛ بل که چون عاطفه و احساس به جای عقلانیت و خردورزی با قوت هر چه تمام تر بر آنان حکم می راند آن هنگام که توفان احساس و عاطفه در اثر تبلیغات می تازد و همه هستی شان را در می نوردد به شکلی موقت حافظه شان پاک می شود و تسلیم و اسیر جو ساخته گی حاکم می شوند . این جاست که می بینیم آنان از یک سوراخ هزاران بار گزیده می شوند و بی آن که از تاریخ درس بگیرند اشتباهات خود را دوباره و دوباره و دوباره تکرار می کنند و از چاهی به چاهی دیگر فرو می افتند بی آن که امید رهایی در کار باشد .
و ما همچنان دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را .

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15