جنبش سبز
شاخ و شانه می کشی
زیر پوست دریا
و چشم می چرخانی
در اعماق قلب استخوانی ام .
این جا سکوت نمی توانی
نه سکوت نمی توانی
در خیابان هیاهوی سبز است
چشم می چرخانی
هیاهوی سبز است
و این همه برای هیچ .
دریا پشت کنکور مانده است
آزمونی سخت است
پشت کنکور مانده است دریا
و هم کشتی ها و ماهی ها
و اسکله و ساحل و موج اما ...
درها باز نمی شوند .
در اعماق تاریکی فرو می شوی
در اعماق صدف های تو خالی
دیگر صدایی نیست
رد پایی نیست
صدایی نیست نه از سبز و نه زرد و نه سیا
نه از موجاموج دریا
تاریکی هست و تاریکی
و استخوان جمجمه ات
در ته چشم نهنگ .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 4:12  توسط شهرام عدیلی پور
|
.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15