خیابان خسته
جای پای دندان های ات
مانده بر صورت این صفحه ی سفید .
تا به کی گرگ های داغ ات را
می دوانی
در رگ های گر گرفته ام ؟
تا به کی رها می کنی
گرگ های داغ ات را
در ریه های سوخته ام
بر شبنم و
لبخند و
نازکای نسیم ؟
برق دندان های طلای ات
با پوزخندی چرکین
از پس شکسته های آینه می ریزد
در خیابان خسته و خونین
برق دندان های طلای ات
می ریزد
در خیابان خسته و خونین .
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 12:2  توسط شهرام عدیلی پور
|

.gif)
haftan.khabgard.com/literature/?page=15