<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شهبارا</title>
<link>http://shahbara.blogfa.com/</link>
<description>فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 12 Nov 2009 21:28:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://shahbara.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-1860.html&quot; target=_blank&gt;سخنان عباس کیارستمی در حاشیه ی جشن واره ی فیلم ابوظبی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://after23.blogsky.com/1388/08/20/post-224/&quot; target=_blank&gt;نامه ی بهمن قبادی به عباس کیارستمی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/cache/45ab3cf7072f263387581a67e275946c.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;  درود بر بهمن قبادی فیلم ساز متعهد و با شرف ایران که به بهانه ی آوانگارد بودن و داشتن تکنیک و ادا /  اطوارهاي روشن فكري  و و و .... از مردم اش نمی برد و به آنان پشت نمی کند . کیارستمی سال هاست که به مردم پشت کرده است و با حاکمان زورگو و فاسد سازش کرده است . اگر تنها فیلم های بی خاصیبت و ضد اجتماعی او بود و  در جهت خیانت به ملت اش دم بر نمی آورد باز حرفی نبود . اما او در بزنگاه های سخت تاریخی که نفس ملت ایران به شماره افتاده است به راه کام و ناز رفته است و ملت را با گرگان آدمی خوار تنها گذاشته است و نیک می دانیم که به قول حافظ شیراز اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست . او در اوج حملات صدام به ایران و آن فاجعه ی خونین و مرگباری که گریبان گیر ملت ما شده بود دور از آتش و خون در سرزمین های سبز شمالی مشغول فیلم ساختن و عشق بازی با طبیعت بود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;    در زمانی که گند ماجرای رستوران میکونوس در آمد و حکومت خون خوار و خودکامه ی ایران زیر فشار قرار گرفت او فیلم طعم گیلاس اش را به کن برد و طی یک سری ساخت و پاخت های پشت پرده بین دولت های ایران و دولت های منفعت طلب اروپا از سوی وزیز خارجه ی وقت علی اکبر ولایتی سر کیسه ی ملت بینوای ایران شل شد و باج های سنگین پرداخت شد تا پرونده ی میکونوس بسته شود و به لطف دولتی که قتل های خون بار زنجیره ای را پشت پرده در کارنامه ی فاسدش داشت   ( و خوب می دانیم که استاد آقا عباس کیارستمی هرگز کلمه ای لب به اعتراض نگشود و با قربانیان اهل هنر و قلم همدردی نکرد ) به آقا عباس جایزه ی نخل طلای کن را دادند تا ماجرای میکونوس تحت الشعاع قرار گیرد و به فراموشی سپرده شود . در تمام این سی سال که نکبت و مصیبت بر سر ملت ایران باریده و فرهنگ نازنین اش به یغما رفته آقا عباس با خیال راحت فیلم های راحت الحلقوم و بی بو و بی خاصیت ساخته و پیرو سیاست های منفعت طلبانه ی اروپاییان از شرایط بغرنج ایران نهایت سود را برده و اسم و رسمی به هم زده و جیب های اش را پر کرده و در حالی که استادان بزرگ سینما مثل بیضایی و تقوایی  و فرمان آرا زیر سخت ترین فشار ها بوده اند یا خانه نشین و خفه شده اند ؛ یا فیلم هاشان توقیف شده است ؛ حضرت آقا جایزه های رنگارنگ را درو کرده و تازه به چهره ی ملت ایران پنجه کشیده و از حاکمان زور گو حمایت کرده است . این آقا که این همه سنگ وطن را به سینه  می زند یک هزارم بیضایی هم عرق ملی و  وطن دوستی ندارد و هرگز در راه اعتلای فرهنگ ایرانی کار نکرده است که بر عکس همیشه چشم به آن سوی آب و جشن واره های ریز و درشت و رنگارنگ داشته است . از امثال بهمن قبادي و جعفر پناهي و بهرام بيضايي و استاد شجريان  بوی تعهد و شرافت  می آید و از استاد کیارستمی فیلم ساز جهانی بوی عافیت طلبی و خیانت ! نام او را اكنون كنار نام محمدرضا شريفي نيا ؛ علي رضا قزوه ؛ ابراهيم حاتمي كيا ؛ مجيد مجيدي ؛ علي رضا افتخاري و ده ها كاسب كار حرفه اي هنرمندنما كه تنها به فكر منافع شخصي خودشان هستند و پشت به ملت مي كنند و با حاكمان مي سازند ثبت مي كنيم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 21:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahbara&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>shahbara</dc:creator>
<guid>http://shahbara.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://shahbara.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#000099 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;روشن فكران رذل و مفتش بزرگ&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG title=&quot;روشنفكران رذل و مفتش بزرگ&quot; style=&quot;MARGIN-TOP: 17px; FLOAT: right; MARGIN-BOTTOM: 6px; MARGIN-LEFT: 7px; WIDTH: 166px; HEIGHT: 264px&quot; height=199 alt=&quot;روشنفكران رذل و مفتش بزرگ&quot; src=&quot;http://www.jireyeketab.com/Images/SecondF/Authors/Dostoyevsky/RoshanfekraaneRazl.jpg&quot; width=120 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;      &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;روشن فكران رذل و مفتش بزرگ كتابي كوچك است از داريوش مهرجويي . كتابي كوچك اما بسيار پر مغز و خواندني و تفكر بر انگيز . اين كتاب چنان كه خود مهرجويي در پيش گفتار مي گويد ابتدا جهت پايان نامه ي كارشناسي در رشته ي فلسفه از دانشگاه ( UCLA  ) در سال 1347 تنظيم شده است كه اينك با افزود و كاست هايي با نثري روان و زباني زيبا و محكم منتشر شده است . دو فصل اول كتاب مربوط مي شود به شخصيت هاي برجسته ي رمان هاي داستايوفسكي به ويژه در جنايت و مكافات و شاهكارش برادران كارامازوف  و مهرجويي با توان مندي و زيبايي از بعدي فلسفي اين شخصيت ها را بازكاوي مي كند و نبوغ داستايوفسكي و شخصيت پيامبرگونه ي او را كه حوادث بزرگ و خون بار قرن بيستم را پيشگويي مي كرد  به مخاطب اش نشان مي دهد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;    فصل سوم مربوط مي شود به توتاليتاريسم . مهرجويي در اين فصل ساختار نظام هاي توتاليتر و ايدئولوژي هاي ويران گر و خون بار قرن بيستم را توضيح مي دهد و در فصل پاياني  ترور و وحشت در نظام هاي توتاليتر به ويژه نظام شوروي سابق و حكومت استالين را باز مي كاود . خواندن تكه هايي كوتاه از اين كتاب خالي از لطف نيست :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;FONT size=3&gt; &lt;I&gt;قبل از هر  چيز اخلاق نظام توتاليتر به انكار انسان مي پردازد و به رغم ستايش بشريت انتزاعي به عنوان يك ايده آل واهي نسبت به انسان انضمامي دور و بر خود سراپا آغشته به نفرت است . در واقع آن چه رژيم مي طلبد تنها تسلط تام و تمام نيست بل كه نظامي است كه در آن انسان چيزي « زائد » باشد . « انسان ها تا آن حد كه چيزي جز واكنش هاي حيواني و  تحقق اين واكنش ها نيستند ؛ به طور كلي براي رژيم تمام  خواه غير ضروري و زيادي اند » و  بنابراين بود و نبودشان چندان اهميتي ندارد . ( ص 84 )&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT size=3&gt;    هيتلر اساسن معتقد بود توده ها همواره دروغ هاي بزرگ را بهتر باور مي كنند . آن چه نادرست است توفيق مي يابد ؛ هر چه كه بر  خلاف ماهيت امور حركت مي كند همان است كه بيشترين اقبال را براي موفقيت دارد ؛ به شرط آن كه شخص با عزم و جزم به عمل بپردازد . و اضافه مي كرد : « به شما آقايان اطمينان مي دهم هميشه « غير ممكن » است كه پيروز مي شود . هر چه غير واقعي تر مطمئن تر » . « رَنك » از انرژي خاصي كه در روحيه ي دولت فاشيستي مستتر است سخن مي گويد و آن را « انرژي اخلاقي » مي نامد كه پرواي هيچ گونه مخالفتي ندارد و قصدش تنها هدايت اراده ي حاكميت به سوي يك انرژي آگاهانه ي ضد اخلاقي است . آن چه غير اخلاقي است كاراتر است چرا كه خشن تر جلوه مي كند و طرفه آن كه همه ي اقدامات غير  اخلاقي فقط به خاطر دفاع از حقوق مقدس انسان انجام مي گرفت و آن هم تحت لواي رسالتي اخلاقي . ( ص 84 و 85 )&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT size=3&gt;    در كشاكش جنبش اخلاقي ؛ فرمان روا و دستگاه تبليغاتي اش به مشخصات و كيفيات طرحي كه در آينده پس از پيروزي پياده خواهد شد كاري ندارد و در روشن كردن گوشه ها و دقايق برنامه ريزي آينده اصراري نمي ورزد . تنها يك شماي كلي از آن چه خواهد آمد به دست مي دهد ولي آن چنان گنگ و مجرد كه به هر تفسيري راه دهد . به علاوه آن چه را كه فرمان روا به هنگام جنبش انقلابي وعده مي دهد مشتي حقايق آشكار و كلي اند كه جاي هيچ گونه شكوه اي باقي نمي گذارند . پيشوا از آزادي ؛ عدالت ؛ برابري ؛ اقتصاد سالم ؛ كار و اشتغال فراوان ؛ سازندگي در همه ي سطوح و توانايي هاي بيكران طبقاتي ؛ قومي ؛ نژادي و ديني خلايق سخن مي گويد و همه را به احياي جامعه اي جديد و بهشت آسا دعوت مي كند . حقايقي كه قند در دل خلايق آب مي كند ؛ اميدشان را افزون و  اعتقادشان را به رژيم  جديد راسخ تر مي كند . به نظر مي رسد كه چيزي از مردم پوشيده نيست ؛ ظاهر و باطن يكي است و هر چه فرمان روا خواستار است همان است كه مردم از ته دل مي طلبند . بدين ترتيب نبوغ فرمان روا و هاله ي تقدسي كه به گرد او فروزان است همراه با ابعاد ديني مستتر در ايدئولوژي بر گزيده و نيز اين حقايق شيرين به هيچ علتي براي بد بيني و بدگماني راه نمي دهد ... نه ؛ دليلي وجود ندارد كه پيشوا دروغ بگويد.&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT size=3&gt;   يك پارچه گي و  وحدتي كه بدين سان بين فرمان روا و توده ها بر قرار مي شود به سلاح حقيقت مجهز است ؛ پر زور و پر تكاپو است . قصدش مشخص و خصم اش هم معين است . پس عليه نظام موجود به پا مي خيزد و به ياري تيغ برنده ي انقلاب اركان معيوب و متزلزل آن را ريشه كن مي كند .&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT size=3&gt;    اما دروغ ها آن جايي رو مي شوند كه جنبش انقلابي به ثمر مي رسد قدرت به چنگ فرمانده و حزب انحصاري اش مي افتد . تار و مار كردن مخالفان و دشمنان انقلاب آغاز مي يابد و نظام توتاليتر به تدريج قوام مي گيرد و جا خوش مي كند . اگر قبل از انقلاب هدف تكذيب و بر انداختن نظام موجود بود اين بار درست ضد آن است كه مصداق پيدا مي كند :  تاييد و نگه داشتن وضع موجود به هر بها . به دين سان انقلاب دو رو پيدا مي كند و در گذار از فرايند نفي به اثبات كم كم صد و هشتاد درجه مي چرخد و آن روي ديگر خود را آشكار مي سازد . چرخشي كه دائمي است و هيچ گاه آرام و قرار نمي گيرد و كليه ي مفاهيم و اصول و قوانين و قول و قرارها را در بر مي گيرد . حقايق ديروز دروغ هاي امروز مي شوند . قول و قرارها فراموش يا وارونه مي گردند و اصول و قوانين هر دم بنا به اراده ي پيشوا رنگ عوض مي كنند . در اين آميخته گي و از هم پاشي حقيقت و دروغ مفاهيمي چون آزادي ؛ عدالت ؛ حقوق انساني هم دگرگون شده به واژه هايي تهي و خالي از محتوا و مضمون بدل مي گردند . ( ص 86 و 87 )&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 21:45:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahbara&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>shahbara</dc:creator>
<guid>http://shahbara.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://shahbara.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;بوي دروغ&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوي فلج از&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; ازدحام دندان تمساح مي آيد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوي زخم هاي فاسد آفتاب باد كرده ي &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                               تابستان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوي لجن زار داغ آويزان در فضا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوي تند دروغ مانده و &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;لاستيك سوخته &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوي رئيس جمهور ژوليده زشت گنديده دهان و&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;باتلاق كهنه ي &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;                كرم و سوسك .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوي كفتار مي آيد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوي گراز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوي دندان پوسيده و&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;دهان گنديده از دروغ .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 17:05:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahbara&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>shahbara</dc:creator>
<guid>http://shahbara.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://shahbara.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5&gt;سراب&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا نه از كرانه هاي دريا رفته باشي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;به خواب آتش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;همه عمر صف كشيديم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;در پره هاي كوير .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;شوخي آسمان كرشمه اي بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;كه فريب مان داد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;و روز سنگين چشم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;پا سفت مي كرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا اعماق كفش هاي مان .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا به خواب پلك هاي كاگلي ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;پا گذاري&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;همه عمر صف كشيديم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt; در خيال بيابان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;و سایه ی  سراب را سركشيديم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;يك نفس .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 21:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahbara&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>shahbara</dc:creator>
<guid>http://shahbara.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://shahbara.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG width=274 border=0&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پرويز مشكاتيان هم از اين دنياي تنگ و بي مروت  رفت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بار بر بست و به گردش نرسيديم و برفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بس كه ما فاتحه و حرز يماني خوانديم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و از پي اش سوره ي اخلاص دميديم و برفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساز و آهنگ اين نابغه ي موسيقي با تار و پود جان ما آميخته بود . ياد باد آن روزگاران دهه ي سياه شصت كه با ساز و آهنگ و انديشه و احساس او و همكاري اش با استاد شجريان شاهكارهايي مثل « دستان »  و « بيداد »  و  « مركب خواني » شكل مي گرفت و با زلال پاك شعر حافظ و سعدي و موسيقي اين دو بزرگ مرد  آن دوران سياه را سبك بار طي مي كرديم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خون چكيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لعلي از كان مروت بر نيامد سال هاست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي بر نخاست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 22:03:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahbara&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>shahbara</dc:creator>
<guid>http://shahbara.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://shahbara.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;چه خيالي &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سهم من از شعر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چيزي نيست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جز سوختن در فضاي نمناك يك قطره خون .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سهم من از عشق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; چيزي نيست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جز لكه اي سرخ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه در ته فنجان چاي محو مي شود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و با اين همه من فكر مي كنم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زنده گي جاري است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آسمان بزرگ است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زمين گرد است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه خيالي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه خيالي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 10:29:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahbara&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>shahbara</dc:creator>
<guid>http://shahbara.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://shahbara.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;قمار هاشمي رفسنجاني بر سر ماندن يا رفتن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هاشمي رفسنجاني هميشه نجات دهنده ي نظام جمهوري اسلامي بوده و هست . او به فكر مردم نيست . او يك كاتاليزور است كه هر وقت تعادل جناح هاي داخلي نظام به هم مي ريزد و كفه ي ترازو به نفع يك جناح يا جريان سنگين مي شود به طوري كه خطر حذف جناح رقيب وجود داشته باشد ؛  با تمام قدرت و امكانات اش به سمت جناح ضعيف مي رود تا از حذف و نابودي نجات اش دهد  ؛ همان طور كه در دوم خرداد به داد اصلاح طلبان رسيد و همان طور كه از سوي ديگر  پس از تشكيل مجلس ششم كه اصلاح طلبان قدرت گرفته بودند و مي رفتند كه حريف را  ضربه فني كنند او به سوي محافظه كاران شتافت ؛ رنگ و بوي آن ها را گرفت ؛ با آن ها همصدا و همنوا شد و قدرت و امكانات اش را در اختيار آنان گذاشت و از نابودي نجات شان داد . او اين كار را براي حفظ و بقاي نظام مي كند .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين بار اما ماجرا كمي فرق مي كند ؛ اين بار خود او در خطر حذف و نابودي است پس نياز به حمايت مردمي دارد و البته مردم  و هم  اصلاح طلباني كه زير شلاق حكومت قرار دارند در اين وا نفسا نياز به كسي در درون نظام دارند كه با نفوذ باشد و هنوز در سراي قدرت جايي داشته باشد تا بتواند چانه زني كند و ضرب شستي نشان دهد . اين است كه در اين تنگناي نفس گير به ضرورت ؛ هم مردم به هاشمي نياز دارند و هم او به مردم بي آن كه هيج كدام از ديگري دل خوشي داشته باشند . اما وقت تنگ است و فرصت كم ؛ ممكن است مردم براي هميشه از هاشمي مايوس شوند و او تمام هستي اش را بر سر اين قمار قدرت ببازد . اين جا جايي است كه ايمان فلك رفته به باد. اين جا حركت روي لبه ي تيغ است . چهره هاي بسياري در تاريخ ما بوده اند كه همه در همين نقطه و درجدال براي تصاحب دوشيزه ي قدرت گرفتار شده اند و آزمايش تاريخي خود را پس داده اند . برخي قدرت و مكنت و ثروت و آبرو و حتا جان شان را در اين قمار از دست دادند اما در پيشگاه تاريخ رو سفيد شدند و در حافظه ي تاريخي ما جاودانه باقي ماندند و آبرو و اعتباري جاودانه يافتند ؛ كساني مانند  ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني و ميرزا تقي خان امير كبير يا آيت الله منتتظري . ديگراني هم بودند كه هم جان و مال و آبرو باختند و هم به لعنت ابدي گرفتار شدند ؛ افرادي مانند افشين شاهزاده ي اشروسنه كه به طمع تصاحب يكي از ولايات ايران كه خليفه به او وعده داده بود به بابك خرم دين خيانت كرد و از پي يك توطئه بابك را دست بسته به خليفه تحويل داد . افراد ديگري هم مانند خاندان برمكيان جان و مال و ثروت و مكنت شان را بر سر يك اشتباه سياسي باختند و از سراي قدرت بيرون شدند . هاشمي رفسنجاني اگر آگاه و زيرك باشد اين جا بايد دست از منافع شخصي و زودگذر بشويد و با تيز بيني و آينده نگري دست به يك انتخاب درست بزند : بودن يا نبودن ؛ ماندن يا رفتن براي هميشه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 13:45:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahbara&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>shahbara</dc:creator>
<guid>http://shahbara.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://shahbara.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;یک فنجان آزادی&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بازتاب انگشتان ات&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پهناي آسمان را پيمود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرخي غروب از خون توست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گلبرگ هاي آتشين رز  هم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سهم تو آيا از اين جهان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يك دهان و دو پنجره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و آسوده پهن شدن &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر خنكاي چمن نبود ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سهم تو آيا نبود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گيراندن سيگاري و&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گپ و گفتي و&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بي خيال نوشيدن يك فنجان آزادي ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Aug 2009 21:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahbara&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>shahbara</dc:creator>
<guid>http://shahbara.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://shahbara.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;خاک کهن&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای کشتی غرقابه به خون&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای ایران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایران من ای خاک بلا خیز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; روی چشم ات می گذارم  سجاده ی گل&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و به نام ات&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می کنم آغاز نماز .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گر که خواهم که فروکش کند این درد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کشتی باده طلب خواهم کرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از حافظ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از خیام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که در اندوه تو ای خاک کهن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot; گشته هر گوشه ی چشم از غم دل دریایی &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من برای ات&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از جان می گذرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من برای ات &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از دل می گذرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعر من پیش تو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خاموش شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چون تو دریایی و من قطره ی آبی که&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فراموش شود .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 22:19:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahbara&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>shahbara</dc:creator>
<guid>http://shahbara.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://shahbara.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;از گوگوش تا سروش&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اکبر گنجی عزیز مبارز خسته گی ناپذیر و شیر دل ایران از تاریخ 31 تیر ماه با جمعی از فرهیخته گان ؛ هنرمندان و روشن فکران ایرانی مقیم آمریکا و اروپا اعتصاب غذایی سه روزه را مقابل سازمان ملل متحد در نیویورک سازماندهی و برگزار می کند . اکبر گنجی سالیانی چند از بهترین دوران جوانی اش را در زندان های مخوف گذرانده است و جان روشن و دلیرش را برای آزادی ایران به خطر انداخته و در این راه خطر خیز سختی های فراوان دیده و هزینه های سنگین پرداخته است . درود بر این شیر بیدار دل و جان آگاه .  اتحاد مبارکی که در پرتو حوادث پس از انتخابات  بین ایرانیان به وجود آمده بی سابقه و بی نظیر است . اکنون ایرانیان از هر تفکر و دسته و گروهی به هم پیوسته اند تا مقابل بیداد صف آرایی کنند ؛ جلوه ی درخشان این اتحاد را اکنون در این کار بزرگ گنجی هم به روشنی می بینیم  از گوگوش خواننده ی محبوب پاپ تا عبدالکریم سروش نو اندیش مذهبی و متفکر و متکلم معاصر ایرانی . من هم به سهم کوچک خود از کار بزرگ گنجی و دلاور مردان و زنان ایران حمایت می کنم و خواهان آن هستم که هر چه زود تر زندانیان سیاسی  آزاد شوند  و  انتخابات ننگین باطل اعلام شود .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بر استخوان ات&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt;نقشی از بابک و مازیار صورت بسته است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای روشنای شورانگیز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بر استخوان ات&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نفس های خسته ی تاریخ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جاری است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; با شتک های خون و غبار وحشی جهل .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو زلالی دریایی که شیران جوان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آن برون می تازند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خروشان و جوشان .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو دهانی هستی به پهنای فلک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا بگویی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شرح هر چه به سالیان در گلوها شکسته و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بغضی شده خونین .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو نگاهی هستی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که از پرتو آن امید و غرور می تراود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای گنج نوش دارو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای آسمان شرافت و آبرو .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2009 12:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahbara&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>shahbara</dc:creator>
<guid>http://shahbara.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
